عرفا معتقدند كه باطن شريعت « راه » است و آن را طريقت مىخوانند و پايان اين راه « حقيقت » است يعنى « توحيد » كه پس از فناى عارف از خود حاصل مىگردد و همان مصالح و حقايقى كه فقها براى شريعت قائل هستند عرفا نيز معتقدند اما مىگويند كه مصالح و حقايق از نوع « منازل و مراحل » هستند كه انسان را به مقام قرب الهى و توحيد ناب مىرسانند . « 1 » به تعبير نجم الدين رازى : « شريعت را ظاهرى است و باطنى . ظاهر آن اعمال بدنى و باطن آن اعمال قلبى و سرّى و روحى است و آن را « طريقت » گويند . « 2 »
و امام خمينى رحمه اللّه در نسبت شريعت ، طريقت و حقيقت فرمودند : « . . . طريقت و حقيقت جز از طريق شريعت حاصل نمىشود و اين « ظاهر » است كه طريق براى « باطن » بوده و بلكه ظاهر غيرقابل انفكاك از باطن مىباشد . بنابراين اگر كسى با مداومت بر اتيان اعمال ظاهرى ( شرع ) و تبعيّت از تكاليف الهى به « باطن » دست نيافت بايد بداند آنطور كه شايسته و بايسته بوده بر انجام وظايف ظاهرى قيام ننموده و لكن هركس كه بخواهد جز از طريق ظاهر به باطن دست يابد ، از نورانيّت الهى بهرهاى نبرده است ، همچون بعضى از عوام صوفيّه » « 3 » آيت اللّه غروى در اين زمينه چه سرودهء رسايى را به يادگار نهادهاند :
اگر مشتاق جانانى مكن جانا گرانجانى * در اين ره سر نمىارزد به يك ارزن ز ارزانى
به آداب شريعت بند كن ديو طبيعت را * به اقليم حقيقت چون چنين كردى مسلمانى « 4 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : مطهرى ، آشنايى با علوم اسلامى ، بخش عرفان ، ص 193 - 194 .
( 2 ) . رازى ، نجم الدين ، مرصاد العباد ، ص 162 .
( 3 ) . خمينى ، روح اللّه ، تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس ، ص 201 ، به نقل از جوادى آملى ، بنيان مرصوص ، ص 149 .
( 4 ) . غروى كمپانى .