ندارد بلكه همه اشياء ، اسماء ، صفات و شئون و تجليات خداوند هستند به بيان ديگر در فلسفه از « بود و نبود » و در عرفان از « بود و نمود » حرف زده مىشود .
ثانيا ، بينش عرفانى از نوع شهود و يافتن و رسيدن است و ليكن بينش فلسفى از نوع شناختن ، فهميدن و ادراك كردن است .
ثالثا ، ابزار فيلسوف عقل و روش او برهان و استدلال و ابزار عارف « دل » و روش او اشراق و كشف و شهود است .
رابعا ، فيلسوف سير و سفر عقلى و عارف سير و سلوك قلبى و باطنى دارد . « 1 » به تعبير استاد مطهرى : « يك سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضرورى مىداند و نام آن را « سير و سلوك » مىگذارد . » « 2 »
پس امتيازهاى عرفان و فلسفه در ساحتهاى بينشى ، گرايشى ، روشى و غايتى است كه به موضوع ، مسائل ، متد و هدفهاى هركدام از منظومههاى معرفتى فلسفه و عرفان برمىگردد كه در موضع خويش بايد مورد مورد سنجش ، ارزيابى و تحليل و تطبيق قرار گيرد و . . .
مراحل و مقامات عرفانى
« عرفان عملى » كه به تنظيم روابط انسان با خدا ، خود و جهان و جامعه مىپردازد و درصدد « تغيير » ، ايجاد تحول و نوشوندگى مستمر و بالنده در انسان مىپردازد و « علم سير و سلوك » نيز ناميده مىشود در اين بخش از عرفان سالك براى اينكه به غايت قصواى عرفان و قله رفيع و منيع انسانيت و كمال يعنى « توحيد » برسد به سؤالهايى چون :
هامش
( 1 ) . آشنايى با علوم اسلامى ، بخش عرفان ، صص 191 - 190 و 226 - 225 ، انتشارات جامعه مدرسين ، 1362 ش ، قم .
( 2 ) . همان ، ص 226 .