حقيقت و اصل شده و از آغاز تا انجام سلوك در « حقيقت » و دستيابى به مراتب و مقامات آن پويايى و پايايى دارد و . . .
انواع عرفان
عرفان بر دو نوع است :
الف . عرفان علمى ، نظرى ، اصولى
ب . عرفان عملى ، عينى و وصولى .
كه عرفان علمى « تفسير هستى » است و وجودا و منطقا متأخر از عرفان عملى است چه اينكه تعبير و تفسير تجربيات باطنى و مواجهه با عالم قدس عارفان است و در حقيقت نوعى « جهانبينى » و « جهانشناسى » ويژهاى است كه رهآورد سلوك عملى و طى مقامات معنوى است و « عرفان نظرى » زبان تفسيرى عرفان عملى و يافتههاى كشفى و شهود عارفان الهى است يا به بيان ديگر عرفان علمى ثمره « شجره شهود » و بازتاب سوانح معنوى و سلوكى است لذا عرفان نظرى مبتنى بر تصور و تصديق خاصى است و از معرفتشناسى ، هستىشناسى ، انسانشناسى ، خداشناسى ، و . . .
سخن به ميان آورده و بينش شهودى عارفان ، گرايش و روش شهودى متناسب و همسنخ خويش را نيز در عرصه معرفت عرضه مىنمايد و به تعبير استاد شهيد مطهرى عرفان در بخش نظرى مانند فلسفه الهى است كه در مقام تفسير و توضيح هستى است لكن عارف بنابر مدعيات خويش يافتههاى قلبى و سلوكى خويش را به زبان عقل و يا فلسفى توضيح مىدهد و البته تفسير عرفان از هستى يا جهانبينى عرفانى با تفسير فلسفه از هستى تفاوتهاى عميق دارد زيرا اولا در حكمت و فلسفه هم خدا اصالت دارد و هم غير خدا الا اينكه خدا واجب الوجود و قائم بالذات و غير خدا ممكن الوجود و قائم به غير و معلول واجب الوجودند و ليكن از نظر عارف غير خدا به عنوان اينكه اشيائى در برابر خدا باشند هرچند كه معلول او قرار گيرند وجود