مسافر چون بود ؟ رهرو كدام است ؟ * كه را گويم كه او مرد تمام است ؟
فرمود :
دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه
مسافر آن بود كه بگذرد زود * ز خود صافى شود چون آتش از دود
به عكس سير اول در منازل * رود تا گردد او انسان كامل « 1 »
و به تعبير شيرين و دلنشين خواجه حافظ شيرازى :
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هركو ورقى خواند معانى دانست
عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده * بجز از عشق تو باقى همه فانى دانست « 2 »
نتيجه آنكه :
عرفان شناسايى حق سبحانه و اسماء و اوصاف الهى است .
عرفان سلوك ذوقى ، باطنى و مبتنى بر كشف و شهود است .
عرفان معرفت نفس ، محاسبت نفس و مراقبت نفس در راستاى معرفت ، محبت ، عبوديت و لقاى رب است .
عرفان عبور از ماسواى الهى و ورود به بهشت ديدار و جنت ذات است .
عرفان با مى معرفت و محو و شراب شهود و درك و درد وصال تا فناء فى الله و بقاى باللّه معنا و مبنا يافته و دل عارف شناساى وجود و مأنوس و محشور با حضرت حق سبحانه و تعالى است .
عرفان بر توحيد و انسان كامل يا وحدت حقه حقيقيه و ولايت استوار است و انسان عارف در پرتو وحى و شريعت حقه و طى مقامات معنوى و طريقت الهى به
هامش
( 1 ) . گلشنراز ، ص 28 ، نشر اشراقيه ، چاپ اول ، 1368 ش ، تهران .
( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 35 ، نشر طلوع ، چاپ اول ، بىتا ، بىجا .