- مقاماتى نيز تعبير و تفسير نمود چه اينكه عرفان در حقيقت مواجهه با عالم قدس و جهان لاهوت و حقيقة الحقائق و تعبيرى از تجارب باطنى عارفان و سالكان كوى حق است و عرفان گذر از تقيد به اطلاق و فصل از فراق و هجران و وصل به لقاء رب است و استغراق قطره وجود سالك در بحر هستى مسلوك اليه با قدم سلوك كه سلوك و سالك و مسلوك اليه در مقام تبتل و وصول و فناء « وحدت » مىيابند و « توحيد كامل » در اثر اين جذب و انجذاب و سير و سفر روحانى حاصل مىگردد و به تعبير شارح گلشنراز : « عارف عبارت از سالك است كه از مقام تقيد به مقام اطلاق سير نموده و « معروف » حق مطلق است كه مبدأ و معاد همه است . » « 1 »
عرفان تحول جوهرى و نهادى ، نوشوندگى و پويائى ، رفتن و شدن ، رستن از خود و پيوستن به خداست كه عرفان و عارف و معروف يكى خواهند شد كه از معرفت به « آنچنان كه هست » و « آنچنان كه بايد باشد » از رهگذر خودشناسى و خودسازى آغاز مىگردد و اين همان بيدارى عقل و بينائى قلب و « يقظه » در عالم عرفان است كه سخن از حركت ، صيرورت ، قيام و جهاد ، سير و سلوك براى « خداگونگى » انسان است تا عارف بر زمان و زمين و زمينه اشراف يابد و فراطبيعى و ماوراء طبيعت عمل نمايد و هماره تحت ولايت و انجذاب و لمعات غيبى باشد تا حيات معقول و مشهود كه دو ستون عظيم « حيات طيبه » هستند و بر ايمان و عمل صالح مبتنى بر عقلانيت و معرفت شهودى قرار دارند حاصل آيد زيرا عارف الهى و سالك قرآنى از رهگذر شريعت از همان ابتداء در طريقت و وصول به حقيقت است لكن حقيقت لايهها و ساحتهاى ناپيداكرانه و بيكرانهاى دارد و انسانهاى سالك به قدر وسع وجودى خويش تدريجا به مراتب و معارج حقيقت دست مىيابند و به تعبير مرحوم علامه
هامش
( 1 ) . مفاتيح العجاز فى شرح گلشنراز ، شمس الدين محمد لاهيجى ، ص 26 ، انتشارات زوار ، چاپ پنجم ، 1383 ش ، تهران .