سلوك را بهم گره زده و در تأسيس نظام جمهورى اسلامى و تكوين انقلاب شكوهمند اسلامى متجلّى ساخت قرار مىدهيم :
- ما ندانيم كه دلبسته اوئيم همه * مست و سرگشته آن روى نكوئيم همه
- بگذر از خويش اگر عاشق دلباختهاى * كه ميان تو و او جز تو كسى حائل نيست
- رهرو عشقى اگر خرقه و سجاده فكن * كه بجز عشق تو را رهبر اين منزل نيست
- گر از سبوى عشق دهد يار جرعهاى * مستانه جان ، ز خرقه هستى درآورم
- چون به عشق آمدم از حوزه عرفان ديدم * آنچه خوانديم و شنيديم همه باطل بود
- به ساغر ختم كردم اين عدم اندر عدم نامه * به پير صومعه برگرد ببين حسن ختامم را