تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
پروردگارت ؟ گفت : خدا را ، خدا را ، اى رسول خدا ! اين مقام نه براى توست و نه ديگرى . در حقيقت تو را براى خدا دوست مىدارم . در اين هنگام رسول خدا به همراهان خويش روى كرد و فرمود : اين‌گونه باشيد ، خدا را به سبب احسان و نيكىاش به شما دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا دوست بداريد . » « 1 » پس عشق به انسان از آن جهت كه مجموعه‌اى از لطائف عالم هستى و آيينه‌دار صفات حق و راهنماى قلوب به سوى معرفت بارى است لازم است كه گاهى عشق به همهء اجزاى عالم كه مظاهر الهىاند را « عشق اوسط » ناميده‌اند و به‌هرحال عشق به انسانهاى اهل تفكر ، تذكّر يا تعقّل و تعبّد و داراى صفات فاضله و ملكات اخلاقى الهى - انسانى عشق نفسانى يا عفيف است كه از سوى اهل حكمت توصيه شده است .
در حسن رخ خوبان ، پيدا همه او ديدم * در چشم نكورويان ، زيبا همه او ديدم در ديدهء هر عاشق ، او بود همه لايق * ورنه ز نظر وامق ، عذرا همه او ديدم ديدم همه پيش و پس ، جز دوست نديدم كس * او بود همه او بس ، تنها همه او ديدم
علامه حسن‌زادهء آملى در شرح اشارات مىفرمايند : « . . . عشق حقيقى همان عشق به خداست ، مثل عشق عابد عارف . . . و امّا حيوانى آن چيزى است كه مبدأ آن شهوت حيوانى و طلب لذّت است ، توجه به لون ، تخاليط اعضا و هيأت موزون بدنى از عشق حيوانى مىآيد . امّا « عشق عفيف » از شمايل ، روش ، ادب ، صفات انسانى و كمالات عقلانى سرچشمه مىگيرد . . . اين همان عشق است كه مىفرمايند : « المجاز قنطرة الحقيقة » مجاز پلى براى حقيقت است . اين عشق نفسانى مىتواند پلى باشد براى
هامش
( 1 ) . ارشاد القلوب ، ديلمى ، ص 161 ، ح 898 .
رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 305 | ميرزا أحمد الآشتياني / محمدجواد رودگر