تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
خاص دارد . . . حاصل اينكه محبت تنها در سطح قواى حسّى و شهوى و مانند آن نيست . گواه آن اين است كه موجودات ، منزه از شهوت و غضب و مبرّاى از تغذيه و تنميه و توليد و مانند آن نيز از محبت برخوردارند . چنان‌كه حضرت امير مؤمنان عليه السّلام در ستايش فرشتگان مىفرمايد : آنان از جام محبت خداوند متعال سيراب شده‌اند و محبت خدا در دلهايشان جاى گرفته است : « و شربوا بالكأس الرّوية من محبّته » « 1 » . انسان نيز كه موجودى مدرك است ، بدون محبت و گرايش به محبوب نيست ، بلكه به اندازه معرفت و بينش خويش محبت و به همان اندازه به محبوب خود گرايش دارد . . . » . « 2 » با توجه به مطالب پيش‌گفته معلوم مىشود كه دو رهيافت كلان در « تفسير عشق » وجود دارد : الف ) رهيافت فلسفى كه نشأت گرفته از جهان‌بينى فلسفى ، هستىشناسى فلسفى و انسان‌شناسى فلسفى است و در او « عشق » و « شوق » وجود دارد كه يكى از « وجدان » و ديگرى از « فقدان » يكى از دارايى و داشتن و ديگرى از ندارى و نداشتن حكايت مىكند و انسان به واسطهء عشق واجد و داراست و به واسطهء شوق فاقد و نادار است و هماره در حركت و صيرورت براى داشتن و واجد شدن است و چون عشق به كمال مطلق و جمال مطلق دارد ، حركت او نامحدود و دائمى است . به بيان ديگر انسان در تفسير فلسفى از عالم عقول به عالم مثال و برزخ و از آنجا به عالم ماده و طبيعت سير نزولى و هبوطى داشت و اينك كه فراق و هجران براى او حاصل شد با « بيدارى » و « پايدارى » سير صعودى از ناسوت و ماده به جهان مثال و برزخ و سپس « عالم عقل » و جبروت را جهت استكمال در پيش مىگيرد تا « فصل » را به « وصل » و فراق را به وصال تبديل كند . به همين دليل انسان بيدار و آگاه درد كمال و شوق ديدار دارد و اين
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 91 ، بند 52 - 53 . ( 2 ) . تفسير تسنيم ، ج 8 ، ص 299 - 301 ، چ اول 1385 ، مركز نشر اسراء ، قم .