داراى « عشق » اند و هم داراى « شوق » عشق است چون به معشوق حقيقى رسيدهاند و شوق است چون هنوز به تمام مقامات و درجات خود نرسيدهاند و در حال سير و سلوك هستند و البته پس از نفوس كامله ، نفوسى هستند كه مقام متوسط دارند و ما بين جهت علوى و جهت سفلى در نوسان و تردد مىباشند يعنى حالات مختلفى از صعود و نزول و صفا و اعتلا و كدورت و انحطاط دارند و پس از اين نفوس ، نفوسى هستند كه منغمر در مادّيت و فرورفته در طبيعتاند و چهرهء قلب آنها واژگون و رو به پايين است لذا نفوس در نسبت با عشق به خدا سه دستهاند :
الف ) نفوس كامله ؛
ب ) نفوس متوسطه ؛
ج ) نفوس متوغّل در طبيعت كه اين سه دسته غير از مرتبهء ذات حقّ و عقول مجرده هستند . « 1 » پس ذات الهى معشوق كل است چه توجه به آن عشق داشته باشند يا نداشته باشند به همين دليل اهل معرفت گفتهاند چنان كه از آنسو « سير حبّى » است بايد تلاش كرد تا از اين سو نيز « سير حبّى » باشد يعنى انسان سالك الى اللّه از حركت جوهرى اشتدادى به حركت حبّى و اشتياقى برسد كه « براى عبد سالك هيچچيز شيرينتر از سير حبّى نيست » . « 2 » كه على عليه السّلام فرمود : « و قلبى بحبّك متّيما » . « 3 »
جهان در سير حبّى شد هويدا * تو مىگو جمله شد از عشق پيدا
به تعبير استاد جوادى آملى : « در نهان هر موجودى « محبّت » وجود دارد . بناى محبت ، آن كشش وجودى است كه موجود را به كمالش آشنا مىكند . البته اين كشش در هرگونه و درجهاى با گونه و درجهء ديگر فرق مىكند و در هرگونه و درجه نامى
هامش
( 1 ) . ر . ك : مطهرى ، مرتضى ، مقالات فلسفى ، ج 2 ، ص 133 - 140 ، چ اول 1366 ، انتشارات صدرا و حسنزاده آملى ، دروس شرح اشارات ، نمط هشتم ، ص 160 - 165 ، انتشارات مطبوعات دينى ، چ اول ، 1382 قم .
( 2 ) . حسنزاده آملى ، حسن ، گشتى در حركت ، ص 217 ، چ اول ، مركز نشر فرهنگى رجاء ، تهران .
( 3 ) . فرازى از دعاى كميل .