و چه نغز و پرمغز قرآن كريم فرمود :
الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ؛
« 1 » كه دل اهل ايمان سراپردهء محبت خدا و ديدهشان آيينهدار طلعت يار است ، به تعبير علامه جوادى آملى : « تعبير « اشدّ حبا للّه » رساتر از « احبّ اللّه » است ، زيرا « أشدّ » - از ريشهء شدّت ، در برابر رخاوت - تصريح به محكم بودن مبانى و مبادى محبّت موحدان است . » « 2 » غزالى نيز در درجات احوال محبّان نوشتهاند : « و بدان كه هيچ مؤمن از اصل محبت خالى نيست ، و لكن تفاوت از اين سه سبب است : يكى آنكه در دوستى و مشغولى دنيا متفاوتند ، و دوستى هرچه بود در دوستى ديگرى نقصان آورد و ديگر آنكه در معرفت متفاوتند ، كه عامى و ديگران آنكه در ذكر و عبادت كه انس بدان حاصل آيد متفاوت باشد . . . » . « 3 »
و خواجه نصير الدين طوسى نيز معتقدند كه « محبت » قابل شدّت و ضعف است كه از ارادت شروع و به « اتحاد » پايان مىيابد « 4 » و خواجه عبد اللّه انصارى در رسالهء « محبتنامه » مىنويسد :
« اين شراب را آشاميدن بايد نه شنيدن ، بدين مقام رسيدن باشد نه پرسيدن . . . » « 5 » پس فرجام اين بخش را مزيّن به شعرى شهودى از مثنوى مولوى كنيم كه عشق را تفسيرناپذير اعلام كرده است :
هرچه گويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم خجل باشم از آن
گرچه تفسير زبان روشنگر است * ليك عشق بىزبان روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن مىشتافت * چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 165 .
( 2 ) . تفسير تسنيم ، ج 8 ، ص 289 .
( 3 ) . كيمياى سعادت ، ص 850 - 851 .
( 4 ) . اوصاف الاشراف ، ص 51 - 52 .
( 5 ) . رسائل خواجه عبد اللّه انصارى ، ص 111 .