تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
يا شيخ شبسترى حكيمانه حركت حبّى را تفسير كردند :
از آن جانب بود ايجاد و تكميل * از اين جانب بود هر لحظه تبديل
لذا از « حركت حبّى » به « نكاح سارى » تعبير مىكنند و « حبّ به ذات » ريشه حركت حبّى است و امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : « ثمّ سلك بهم طريق ارادته و بعثهم فى سبيل محبته لا يملكون تأخيرا عمّا قدمهم اليه » « 1 » به همين دليل اوّل تعالى يا واجب نخستين و بالذات ، عاشق ذات خود و معشوق ذات خود است و اساسا عشق و عاشق و معشوق اوست و البته ذات الهى « معشوق » غيرش نيز هست و عاشق تجلّيّاتش كه پرتوى از شعاع آفتاب جمالش هستند و قائم به اويند نيز مىباشد و به همين دليل همهء هستى نيز عاشق حق‌اند :
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار
و چون انفكاك معلول از علت تامه و انقطاع فيض از مفيض تامّ و فيّاض على الاطلاق معقول نيست ، عشق و حبّ به ذاتش عين تجلّى فعلى او كه فيض اوست مىباشد . پس عشق است كه مبدأ ظهور و پيدايش قاطبهء ماسوى اللّه است . نتيجه آنكه عشق ذات حق به خود قوىترين درجات عشق است و پس از ذات حقّ قوىترين عشق‌ها در مجردات عقليّه است كه در اصطلاح فلاسفه « عقول » و در اصطلاح شريعت « ملائكه » ناميده شده‌اند و در زبان دين گروهى از ملائكه به نام مهيّمين هستند كه در عشق مطلق بسر مىبرند و جز به ذات حق كه معشوق و محبوب آنها است به چيزى توجه ندارند نه از عالم باخبرند و نه از آدم و اين دسته از عقول چون مجرد كامل هستند در آنها عشق هست اما شوق نيست ، چنان‌كه در ذات بارى تعالى نيز شوق نيست . و پس از ملائكه و عقول مجرده ، نفوس كاملهء از اولياء اللّه هستند كه هم
هامش
( 1 ) . صحيفهء سجاديه ، دعاى يكم و ر . ك : مطهرى ، م . آ ، ج 23 ، ص 197 - 199 .