نبوده است بلكه به صورت آرام ، آرام و تدريجى در بستر بعثتها و نبوتها با هدف شكوفاسازى زمينههاى عقلانى انسان و اسرار علمى و عملى پنهان و مكنون و مستور در شاكله و سرشت آدمى حاصل گشت و استكمال نهادى و جوهرى انسان از « درون » در پرتو عقل و از برون در سايه « وحى » و در مجموع در اثر رهائى آدمى از بتهاى ذهنى ، روحى و طواغيت درون ذات و برون ذات و آزادانديشى و آزادگى روحى بدست آمد كه هم در حكمت و فلسفه در حل بسيارى از مسائل هستىشناختى راه گشا شد و هم در عرفان و معرفت باطنى مايه بركت و خير كثير در حوزه معرفت شناختى و سلوك عملى و عينى گشت تا توحيد معرفتى ، توحيد وجودى و توحيد صمدى را به ارمغان آورد پس نظريه فقر وجودى به تحولات عقلانى باطنى ماقبل يا پيشين و تكامل و تطورات فكرى ، اخلاقى عرفانى مابعد يا پسين وابسته است و نقش وحى و معارف وحيانى و « انسان كامل » از خاتم الانبياء تا خاتم الاوصياء در اين زمينه انكارناپذير است .
البته فقر فلسفى هرگاه در پرتو وحى مبين شكوفاتر شد و چون خورشيدى در مشرق وجود و باطن انسان درخشش يافت انسان را از طبيعت به ماوراء طبيعت و از درگاه به بارگاه قدس ربوبى و از مقام محضر به منزل « حضور » مىكشاند و فهم و شهود فراگير و قرآنى را در صحيفه دل و صفحه عقل انسانى متجلّى مىسازد و نظريه « فقر وجودى » بر هستىشناسى ، انسانشناسى و خداشناسىاى والاتر از مقوله حكمت و عرفان يعنى شناخت و شدنهاى دينى و ايمانى استوار است كه به تعبير رازشناسانه و رازدارانه صاحب گلشنراز شيخ شبسترى :
جهان و جان بر او شكل حباب است * حبابش اوليائى را قباب است
شده زو عقل كل حيران و مدهوش * فتاده نفس كل را حلقه در گوش
همه عالم چو يك خمخانه اوست * دل هر ذرهاى پيمانه اوست