و اينهمه را به سعى و تلاش خود نتوان حاصل كرد كه
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا ، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
« 1 » .
به سعى خود نتوان برد ره به گوهر مقصود * خيال بود كه اين كار بىحواله برآيد « 2 »
يا :
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آن قدر اى دل ! كه توانى بكوش « 3 »
آرى فقرشناسى ، فقريابى اگر بر دل نشست و در جان ريشه دوانيد سالك را سراپا نياز و راز خواهد كرد نيازخواهى از درگاه الهى و رازگوئى با محبوب كه در دعا و نيايش تجلى مىيابد ، استغفار بالاسحار ، و تجافى از رختخواب گرم و نرم و تهجّد نيمهشب و نشئه شبانگاهانه و خلوت با يار و دلبر و دلدار را به ارمغان مىآورد ، دعايى كه سوختن و ساختن ، شناختن و شدن ، گرديدن و گرداندن ، بودن و نبودن ، ماندن و نماندن و فنا و بقاء ، محو و محق و صعق و صحو را در بطن خويش دارد كه به تعبير امام سجاد عليه السّلام : « الهى ! من ذا الّذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا ؟ ! و من ذالذى أنس بقربك قابتغى عنك حولا ؟ ! » « 4 » كه انسان عين فقر ، سلوك فقرانه و نيازخواهانه دارد و گر يار « ناز » نمايد او « نياز » كند و به تعبير بلند لسان الغيب شيراز :
دلا بسوز ، كه سوز تو كارها بكند * دعاى نيم شبى دفع صد بلا بكند
عتاب يار پرى چهره عاشقانه بكش * كه يك كرشمه ، تلافى صد جفا بكند
ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند * هر آنكه خدمت جام جهاننما بكند . . . « 5 »
احتياج و اشتياق
نظريه « فقر وجودى » رهآورد دفعى الحدوث براى انسان در مسير تكاملىاش
هامش
( 1 ) . عنكبوت ، 69 .
( 2 ) . حافظ ، همان ، غزل 156 .
( 3 ) . حافظ ، همان ، غزل 348 .
( 4 ) . مجلسى ، همان ، ج 94 ، ص 148 .
( 5 ) . حافظ ، همان ، غزل 168 .