تفرّد برسد ، ناگفته نماند كه « فقرشناسى » اگر به « فقرباورى و فقريابى » تبديل شد و تصديق و گواهى عقلى « فقر وجودى » به تصديق و گواهى قلبى « فقر وجودى » منحل شد و آن آگاهى به اين گواهى در عقل و دل وصل شد انسان را از خود خاكى و حجابهاى دنياوى و از هرگونه « تعلّق » بلكه « تعين » وا مىرهاند تا سالك كوى ديدار جمال جميل مطلق گردد و الا تنها بازخوردهاى عقلى و علمى دارد ولى بازتابهاى نظريه فقر وجودى در ذات و ضمير و كنه وجود انسان صورت نمىپذيرد و انسان را از ثرى به ثريا و از خاك تا خدا سوق و سير نمىدهد و چه بسا « حجاب اكبر » گردد كه به تعبير امام على عليه السّلام : « لن تتّصل بالخالق ، حتّى تنقطع عن الخلق » « 1 » يعنى انسان تا از خلق انقطاع حاصل نكند به « خالق » اتصال نمىيابد كه فرمود : « من احب لقاء الله سبحانه ، سلا عن الدنيا » « 2 » پس قطع ، انقطاع و كمال انقطاع مىخواهد تا انسان از رهگذر فقرشناسى و فقرباورى وجودى به ذات حق سبحانه تعلق يافته و نسبت به او تعبّد داشته باشد يعنى فقر محض خود و ماسواى خويش به ذات حق و عين الربط بودن هستى به هستىبخش را در دل و جان خويش تابنده و گدازنده نمايد تا به حيات طيبهاى راه يابد كه حد اقل رهآورد آن « نورانيت دل » ، تائيد الهى ، استغراق در فهم معنوى ، فرشتهخو شدن ، شهود ملكوت ، رؤيت خدا با چشم دل ، ادراك حقيقت ايمان و يقين و . . . است « 3 » و با موانعى چون گناه ، شك و ترديد منزلگاهى و ويرانگر و بازدارنده ، اعراض از ياد خدا و . . . « 4 » مبارزه نمايد تا عقل و دل خويش را مستعد و مستطيع طواف بر گرد خانه الهى و سوختن در محبوب نمايد و در پرتو خودآگاهى ، خودنگهدارى و خودنقدى به علم حضورى ، معرفت لدنّى ، حكمت كوثرى ايمانى و لقاء پروردگار نائل آيد كه : « العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها و
هامش
( 1 ) . آمدى ، 1372 ، غرر و درر موضوعى ، ص 17 .
( 2 ) . آمدى ، همان ، ص 399 .
( 3 ) . جوادى آملى ، 1367 ، ج 2 ، ص 168 - 163 .
( 4 ) . جوادى آملى ، همان ، ص 172 - 168 .