و على عليه السّلام نيز در دعاى كميل فرمود : اغفر لمن لا يملك الّا الّدعا » كه در حقيقت در نسبتشناسى انسان با خدا از حيث فقر و غنى انسان چيزى ندارد جز اين هيچى يا انسان مالك چيزى نيست جز اين عدم مالكيت ، چه اينكه اگر به ظاهر انسان مالكيتى دارد مالكيت بالمجاز و بالتبع و عرضى و اعتبارى است و مالكيت بالاصاله و بالحقيقه از آن خداى سبحان است .
و در تفسير عرفانى فقر گفتهاند : « فقر فناء فى الله است و اتحاد قطره با دريا و اين نهايت سير و مرتبت كاملان است كه فرمود : الفقر سواد الوجه فى الدارين . . . » « 1 » و يا گفتهاند : « مقام فقر مقام والائى است كه هركس را بدان راه نيست كه فرمود : « الفقر فخرى » « 2 » يا نوشتهاند : « و در اين مقام ( محو در محو و محق در محق ) است كه گفتهاند : الفقر لا يحتاج الا الله . و چه احتياج صفت محتاج بود و قائم به ذات او ، و اينجا نه ذاتست و نه صفت . و همانا « الفقر فخرى » اشارت بدين معنى بود و . . . » . « 3 »
شجر و ثمر
همانگونه كه « فقر وجودى » به عنوان يك دكترين فلسفى عقلانى توانست بر مدار اصولى از « حكمت متعاليه » و معارفى از حكمت ذوقى و باطنى قرار گيرد خود مبنائى براى تحول در عرصههاى معرفتى و ساحتهاى سلوكى نيز قرار گرفته و در سير و سلوك انسان به سوى خدا براى كسب قرب و معنويت نقشآفرين باشد البته اين اثرآفرينى و نقشزائى زمانى ممكن و قابل تجلى است كه « وحدت تجلى » در حكمت علمى بر تجلى وحدت و واحد و احد بر جوهره و ذات انسانى تحقق يابد و در حكمت عملى انسان ظرف ظهور وحدت قرار گيرد و به توحّد ، تجرّد ، تزهد و
هامش
( 1 ) . سجادى ، 1362 ، فرهنگ لغات ، اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، ص 363 .
( 2 ) . زمخشرى ، كشّاف ، 1370 ، ج 2 ، ص 1119 .
( 3 ) . همائى ، 1367 ، مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه ، ص 378 .