من و ما و تو و او هست يك چيز * كه در وحدت نباشد هيچ تمييز
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است « 1 »
يا :
دل عارف شناساى وجود است * وجود مطلق او را در شهود است
بجز هست حقيقى ، هست نشناخت * و يا هستى ، كه هستى پاك در باخت « 2 »
پس در اين مقام براى پيوند حكمت و عرفان و برهان و ذوق و عقل و كشف بايد به عقل شهودى و كشفى رسيد و به تعبير حافظ شيرازى عقل را باره توشهاى از « مى » از هستىاش روانه كردن و به ديارى وراى طور عقل برهانى و استدلالى فرستادن يك ضرورت است :
نهادم عقل را ره توشه از مى * ز شهر هستىاش كردم روانه
تا به اين قرب وصالى و حدشناسى وجود و قلمرويابى عقل و عشق آن هم در پرتو معرفت به نفس رخسار محبوب از ظرف وجود سالك تجلى نمايد و سالك كوى عقل و شهود را مشاهده « وجه اللّه » دست دهد . در آن ديدار هزاران ديدار ديگر از ملكوت همه مظاهر رخ خواهد داد كه :
چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد * ز باغ عارض ساقى ، هزار لاله برآيد
حال دانسته شد كه قران كريم نگرشى نوين و دقيق از هستى ، انسان و نوع رابطه انسان با خدا ، خود ، جهان و جامعه ارائه مىدهد و منبع معرفتى ژرف و تفقّهى ويژهاى براى صاحبان خرد و دل يا عقلگروان و مهرورزان گشته است و نيايشهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، فاطمه زهرا صلّى اللّه عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السّلام گشايش ابواب جديدى در حوزه معرفتهاى فلسفى عرفانى شده است و از جمله حديث شريف نبوى : « الفقر فخرى » تفسيرى حكمى و عرفانى يافته و سرمايه تحليلى همهجانبه براى اهل حكمت عقلى
هامش
( 1 ) . شبسترى ، همان ، ص 41 - 40 .
( 2 ) . همان ، ص 36 .