تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و سلوكى شده است چنان كه حديث يادشده نيز حد اقل دو معنا را افاده مىنمايد : الف ) فقرى كه عين وجود و حقيقت هستى مرا تشكيل داده و اساسا من جز آن فقر نيستم مايه مباهات من در ربط به پروردگار است و سرچشمه عبوديت ، كمال ، قرب و وصال و لقاء رب است چه اينكه على عليه السّلام نيز پس از طرح « كمال انقطاع » در مناجات شعبانيه در فرازى ديگر فرمود : « الهى كفى بى عزّا ان اكون لك عبدا و كفى بى فخرا ان تكون لى ربّا » « 1 » . و همچنين در نيايش ديگر عرضه داشت : « الهى انت الغنى و انا الفقير . . . » « 2 » انسان كامل اگرچه در كمال داراى استغنا و فعليت تامه بوده و از حيث وجودى به وجود مطلق بيشترين و شديدترين قرب را داراست لكن از اين حيث شديدترين مرحله فقر را نيز داراست چه اينكه انسان هرچه نسبت به خلق و ماسواى الهى غنى داشته باشد نسبت به پروردگار « فقر » دارد يعنى بىنيازى او از غير خدا او را نيازمندتر به خدا مىنمايد و اينكه على عليه السّلام فرمود : « غنىترين افراد فقيرترين افراد هستند » سرّش در همين معنا نهفته است و استاد شهيد مطهرى در شرح حديث « الفقر فخرى » مىفرمايند : « بنده نسبت به موجودات ديگر هرچه داراتر باشد نسبت به ذات حق فقيرتر است . چون فقير يعنى نياز و آن‌كس كه چيزى ندارد به خالق و علت هم نيازمند نيست . و ان‌كس كه دارد ، و هرچه كه بيشتر داشته باشد نسبت به علت و خالق نيازمندتر است به دليل اينكه رابطه مخلوق با خالق و معلول با علت رابطه نياز است و جز نياز چيز ديگر نيست . به ترتيب الاوجد فالاوجد ، الافقر فالافقر هم هستند آن كس كه نسبت به خالق افقر است نسبت به مخلوقات اغنى است چون داشتن در مخلوقات عين نياز و فقر به خالق است . فقر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از جهت فقر نسبت به ذات حق است كه همين غناى نسبت به ديگر مخلوقات است . » « 3 »
هامش
( 1 ) . مجلسى ، همان ، ج 94 ، ص 95 . ( 2 ) . قمى ، همان ، ص 795 . ( 3 ) . مطهرى ، 1366 ، حركت و زمان در فلسفهء اسلامى ، ج 2 ، ص 206 .