جايى ديگر به نكتهاى اشاره مىكند كه شگفتانگيز و ابهامآور است زيرا كه « مهدى » را « مهدى منتظر » نمىداند و مىنويسد :
« درست است كه براى ولايت خاصه خاتمى است و اسم او با اسم رسول خدا همخوانى دارد البته اين مهدى آن مهدى كه به « المنتظر » معروف و مشهور است نيست ، چون آن مهدى منتظر از سلاله و عترت رسول اللّه است ، ولى اين خاتم از نسل حسّى او نيست ، او از نسل اخلاق و روش او است . » « 1 » و در برخى نسخهها در ادامه اين عبارت مىگويد : « بلكه من قطب و خاتم اولياء هستم » پس در برخى عبارات خاتميّت مهدى ( عج ) را اثبات و در برخى عبارات انكار مىنمايد و در رسالهء عنقاء مغرب نيز ميان خاتم اولياء و امام زمان ( عج ) البته با اقرار به امامت آن حضرت ، فرق نهاده و تصريح مىكند كه خاتم اولياء مردى غير عرب است « 2 » و گاهى براى خاتم اولياء اوصافى ذكر مىكند كه قابل تطبيق بر عيسى عليه السّلام است و در جايى ديگر به ويژه مىنويسد : « و هو من العجم لا من العرب » « 3 » كه در دو بيت زير نيز به خاتم اولياء بودن حضرت عيسى عليه السّلام تصريح دارند :
الا انّ ختم الاولياء رسول * و ليس له فى العالمين عديل
هو الرّوح و ابن الرّوح و الامّ مريم * و هذا مقام ما اليه سبيل « 4 »
و در تقسيم ولايت به خاصه و عامه ، ولايت عامه را در روز قيامت از آن حضرت عيسى عليه السّلام دانسته و مىنويسد : « و اما ختم الولاية العامة الذى لا يوجد بعده ولىّ ، فهو عيسى عليه السّلام » . « 5 » و در باب 382 فتوحات مكيّه نيز مىنويسند : « خاتميّت عيسى به دورهء ملك خاتمه داده و چون در آخر الزمان فرود آيد ، خداوند ختم ولايت عامه خود را كه پايان دورهء ملك است به وى مىبخشد و ولايت به او ختم مىشود . »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 50 .
( 2 ) . رساله عنقاء مغرب ، ص 73 - 74 .
( 3 ) . همان ، ص 75 .
( 4 ) . فتوحات ، ج 4 ، باب 577 ، ص 195 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 49 .