سوى هندوستان اصلى رو نهاد * بعد شدت از فرج دل گشته شاد
خواجه با خود گفت كاين پند من است * راه او گيرم كه اين ره روشن است
جان من كمتر ز طوطى كى بود ؟ * جان چنين بايد كه نيكو پى بود « 1 »
آرى در ابيات يادشده و داستان رازآميز و درسآموز و عبرتاندوز مولانا راه رسيدن به « مرگ ارادى » را به خوبى هرچه تمامتر نشان داد كه الف ) راه را بايد از راهنما و رهبر آموخت كسانى كه رهروى كردند و رهبرى مىكنند و انسان كامل مكمّل هستند ب ) راه در حقيقت از « خودرهايى » و خروج از انّيت و هجرت از « من و ما » يا اعتباريات و اضافات است ج ) انسان تا گرفتار دامهاى تنيده به دور خويش و در بند هوا و هوسها و خودنگريها و جلوهگرى است در زندان تن و خاكدان طبيعت قدرت طيران و پرواز ندارد راه اصلى مردن و به فناى فى اللّه رسيدن و پرواز كردن است و هر انسانى خود بايد زيرك و بافراست باشد و اراده كند كه از تعلّقات و تعيّنات برجهد و تا نميرد نيز آزاد نشود كه مردن همان و آزاد شدن همان و مرگ ارادى در حقيقت نماد و نمودى از « آزادگى و آزادى معنوى » و پرواز به سوى ملكوت تا ديدار با دلبر و دلدار خواهد بود و دين خدا و شريعت محمدى صلّى اللّه عليه و آله كه خاتم پيامبران است راه مردن اختيارى و دستيابى به حيات حقيقى و پايدار را نشان داده است پس گوش دل به آيت كريمهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ . . .
« 2 » سپرده و به خود برگرديم كه :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً
« 3 » لذا بايد بيدار شد و به بايدها و نبايدهاى انسان كامل كه تجلّى اعظم الهى است توجه علمى و عملى داشت و به « موتوا قبل ان تموتوا و حاسبوا قبل ان تحاسبوا » « 4 » آن پيامبر آزادى و رهايى ، كمال و
هامش
( 1 ) . ر . ك : تفسير و نقد و تحليل مثنوى مولوى ، ج 1 ، ص 686 - 808 ، علامه محمد تقى جعفرى .
( 2 ) . انفال ، 24 .
( 3 ) . مائده ، 105 .
( 4 ) . محمدى رى شهرى ، ترجمه ميزان الحكمه ، ج 3 ، ص 1164 .