تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
چونكه تا اقصاى هندوستان رسيد * در بيابان طوطى چندى بديد مركب استانيد و بس آواز داد * آن سلام و آن امانت باز داد طوطئى زان طوطيان لرزيد و پس * اوفتاد و مرد و بگسستش نفس كرد بازرگان تجارت را تمام * باز آمد سوى منزل شادكام هر غلامى را بياورد ارمغان * هر كنيزك را ببخشيد او نشان گفت طوطى ارمغان بنده كو ؟ * آنچه گفتى ، آنچه ديدى بازگو ؟ گفت گفتم آن شكايت‌هاى تو * با گروهى طوطيان همتاى تو آن يكى طوطى ز دردت بوى برد * زهره‌اش بدريد و لرزيد و بمرد چون شنيد آن مرغ كان طوطى چه كرد * هم بلرزيد اوفتاد و گشت سرد خواجه چون ديدش فتاده همچنين * بر جهيد و زد كله را بر زمين بعد از آنش از قفس بيرون فكند * طوطيك پرّيد تا شاخ بلند طوطى مرده چنان پرواز كرد * كافتاب از چرخ تركى تاز كرد خواجه حيران گشت اندر كار مرغ * بىخبر ناگه بديد اسرار مرغ روى بالا كرد و گفت اى عندليب * از بيان حال خود ده مان نصيب او چه كرد آنجا كه تو آموختى ؟ * چشم ما از مكر خود بر دوختى ساختى مكرى و ما را سوختى * سوختى ما را خود افروختى گفت طوطى كه به فعلم پند داد * كه رها كن نطق و آواز و گشاد ز آنكه آوازت ترا در بند كرد * خويش او مرده پى اين پند كرد يعنى اى مطرب شده با عام و خاص * مرده شو چون من كه تا يا بى خلاص يك دو بندش داد طوطى بىنفاق * بعد از آن گفتش سلام الفراق الوداع اى خواجه كردى مرحمت * كردى آزادم ز قيد و مظلمت الوداع اى خواجه رفتم تا وطن * هم شوى آزاد روى همچو من خواجه گفتش فى امان اللّه برو * مرمرا اكنون نمودى راه تو