چونكه تا اقصاى هندوستان رسيد * در بيابان طوطى چندى بديد
مركب استانيد و بس آواز داد * آن سلام و آن امانت باز داد
طوطئى زان طوطيان لرزيد و پس * اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
كرد بازرگان تجارت را تمام * باز آمد سوى منزل شادكام
هر غلامى را بياورد ارمغان * هر كنيزك را ببخشيد او نشان
گفت طوطى ارمغان بنده كو ؟ * آنچه گفتى ، آنچه ديدى بازگو ؟
گفت گفتم آن شكايتهاى تو * با گروهى طوطيان همتاى تو
آن يكى طوطى ز دردت بوى برد * زهرهاش بدريد و لرزيد و بمرد
چون شنيد آن مرغ كان طوطى چه كرد * هم بلرزيد اوفتاد و گشت سرد
خواجه چون ديدش فتاده همچنين * بر جهيد و زد كله را بر زمين
بعد از آنش از قفس بيرون فكند * طوطيك پرّيد تا شاخ بلند
طوطى مرده چنان پرواز كرد * كافتاب از چرخ تركى تاز كرد
خواجه حيران گشت اندر كار مرغ * بىخبر ناگه بديد اسرار مرغ
روى بالا كرد و گفت اى عندليب * از بيان حال خود ده مان نصيب
او چه كرد آنجا كه تو آموختى ؟ * چشم ما از مكر خود بر دوختى
ساختى مكرى و ما را سوختى * سوختى ما را خود افروختى
گفت طوطى كه به فعلم پند داد * كه رها كن نطق و آواز و گشاد
ز آنكه آوازت ترا در بند كرد * خويش او مرده پى اين پند كرد
يعنى اى مطرب شده با عام و خاص * مرده شو چون من كه تا يا بى خلاص
يك دو بندش داد طوطى بىنفاق * بعد از آن گفتش سلام الفراق
الوداع اى خواجه كردى مرحمت * كردى آزادم ز قيد و مظلمت
الوداع اى خواجه رفتم تا وطن * هم شوى آزاد روى همچو من
خواجه گفتش فى امان اللّه برو * مرمرا اكنون نمودى راه تو
رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص١٧٨