الف ) چيستى مرگ ارادى و انواع آن
اگرچه « مرگ ارادى » از نوع « تجربه » است نه « تعبير » و « شهود و شدن » است نه « شناختن و بودن » و اشراق است نه ادراك و رؤيت است نه رؤيت كه روزى هركسى نمىشود و ظرفيت ، استعداد و مجاهدتهاى خاص به خود را مىطلبد و اگرچه مخصوص انسان است امّا او حدى يا قليل بلكه اقلّ از انسانها كه در پرتو افاضت و عنايت الهى و سلوك يا جذبه و سلوك آن را فراچنگ مىآورند و پردهها پاره كرده و حجابها را مىزدايند تا به « ملكوت » سفر نمايند لكن دقيقهاى از آن حقيقت و تعبيرى از آن تجربه و مفهومى از آن مشهود و حصولى از آن وصول و عبارتى از آن اشارت و شناختى از آن شهود را با رفتن به محضر قرآن و سنّت و سيرهء انسان كامل و درك حضور عارفان الهى و عالمان ربّانى به ارمغان اصحاب ايمان و مشتاقان كوى ايقانى آورده تا نمى از آن يم و قطرهاى از آن درياى ناپيدا كرانهاى نظارت كنيم و بدانيم و بيابيم كه راه باز است و رونده مىخواهد ، آب روان است و تشنه مىطلبد و . . .
چيستى مرگ ارادى
مرگ چنان كه گفتهاند انتقال از نشئهاى به نشئه ديگر و رهايى از كثرت و ورود به وحدت است يا تحوّل از ماده به معنا و ملك به ملكوت و به تعبير علامه حسنزادهء آملى : « موت در حقيقت مفارقت نفس از غير خودش است . » « 1 » پس مرگ عارض بر « وصف » مىشود نه ذات نفس چه اينكه با « مرگ وصفى » تغيير مىكند يعنى انقطاع ايجاد مىگردد و از نسخ فصل و وصل است ، فصل از دنيا و جسم طبيعى و وصل به آخرت و « متوفّى » كه خالق و آفريننده « انسان » باشد و سخن از رفتن به ملاقات خداست و « مرگ ارادى » در اصطلاح اهل معرفت به معانى مختلف و مراتب
هامش
( 1 ) . حسنزاده آملى ، انسان در عرف عرفان ، اصل 23 .