تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و امّا كسى كه از مرگ مىترسد به علّت آن است كه نمىداند بازگشت او به سوى كجاست ، يا آنكه گمان مىكند چون بدن او فعل شود و تركيب آن باطل گردد ، ذات او منحلّ شدن و نفس و حقيقت باطل مىگردد و به بقاء نفس خود جاهل است و كيفيّت معاد را نمىداند ، بنابراين درواقع از مرگ نمىترسد بلكه جاهل است به امرى كه سزاوار است او را بداند . . . » « 1 » . بنابراين مرگ براى انسان بيدار و بينا و رها شد از عالم ماده و طبيعت و راه‌يافتهء به كوى معنا و ماوراى طبيعت مبنا و معنايى ديگر دارد كه آن « عين حيات » است و « انسان در عالم دنيا » مرگ را هر لحظه و آن تجربه مىكند كه چگونه « مرگ » او را از فضايى به فضاى ديگر و از مرحله‌اى به مرحله ديگر هم از حيث جسمانى و هم از جهت روحانى منتقل مىكند كه جهان ماده ، جهان « شدن » است و چه زيبا علامه حسن‌زاده آملى مرقوم داشته‌اند : « لفظ جهان در زبان فارسى اسم فاعل از جهيدن است چون چمان از چميدن و دوان از دويدن به همين مناسبت عالم طبيعت را « جهان » گويند كه يكپارچه حركت و متحرك است ، و حركت و متحرك در اينجا يكى هستند يعنى جهان يك حركت است . . . و به تعبير رايج روز مدار جهان آن فأن بر « شدن » است كه هر دم صورتى و پديده‌اى از قوه به فعل مىرسد . . . » . « 2 » حالى سزاوار است كه به واژه‌گان و بار معنايى كه دارند اندكى توجّه گردد كه چه نغز و پرمغز و بر محور حكمت معرفت معارف عميقى را القاء و معانى دقيقى را ابلاغ مىنمايند واژه‌هايى چون : صيرورت و تصيير
أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
« 3 » ،
وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
« 4 » ، « رجعت »
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
« 5 »
وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
« 6 » ،
ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، رسائل ، ص 339 ، جشن نامهء ابن سينا ، ج 1 ، ص 219 . ( 2 ) . حسن‌زاده آملى ، گشتى در حركت ، ص 13 و 14 . ( 3 ) . شورى ، 53 . ( 4 ) . نور ، 42 . ( 5 ) . هود ، 123 . ( 6 ) . فاطر ، 4 ؛ حديد ، 5 .
رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 158 | ميرزا أحمد الآشتياني / محمدجواد رودگر