مرگ اختيارى
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ
« 1 » .
براساس آموزههاى وحيانى « انسان » عوالمى را در قوس نزول يعنى عالم عقل ، مثال و ماده پشت سر گذاشته و از ملكوت عالم به عالم ملك راه يافته است و در « قوس صعود » نيز بايد عوالم ماده ، مثال و عقل را طيّ نمايد تا به موطن اصلي و قرارگاه حقيقي خويش راه يابد ، لذا انسان در سه عالم قبل از دنيا يا پيشين ، عالم دنيا يا پسين و بعد از دنيا يا عالم واپسين داراى حيات متناسب با آن عوالم مىباشد و در هر عالمى داراى « زندگى و مرگ » همسنخ و همگراى با آن عالم است و به تعبيرى ولادت و رحلت دارد و داراى اجل و زمان تعيين شده است كه پس از به سر آمدن آن « اجل مقدّر » رحل اقامت كرده و از آن عالم به عالم ديگر كوچ مىكند و از اين كوچيدن به « مرگ » تعبير شده است ، زيرا مرگ مقولهاى « معقول » است نه « محسوس » زيرا انتقال از عالمى به عالم ديگر و شايد يكى از معانى
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ
« 2 » همين باشد .
لذا مرگ پديدهاى آفريده شده و از نوع « نيستى نسبى » است نه « نيستى نفسى » و
هامش
( 1 ) . انشقاق ، 6 .
( 2 ) . ملك ، 2 .