لازم نيست كه خود بداند كه ولىّ است اختلاف است . . . » « 1 » لذا سالكان دو دسته تقسيم شدهاند : الف ) سالكان مجذوب ( ولايت اكتسابى ) ب ) مجذوبان سالكان ( ولايت عطايى ) و . . . و انسان اهل مجاهدت و سلوك در پرتو افاضات و عنايات باطنى و جذبات و جلوات رحمانى به تدريج مقام « ولايت » كه همان نبوت تعريفى است را ادراك مىنمايد و اين زن و مرد نمىشناسد و در ساحت « ولايت » حرف اول را « انسانيت » ، « عبوديت » ، معرفت و محبّت مىزند و ذكور و اناث بودن در ساحت قدسى و نورى آن راه ندارد و به اصطلاح اهل حكمت و منطق سالبهء به انتفاع موضوع است ، لذا ولايت « استمرار » دارد نه انقطاع .
چنان كه ولايت دايرهاى گستردهتر و داراى احاطهء عمومى است پايانناپذير است و در شرح فصوص الحكم نيز آمده است : « و اعلم انّ الولاية هى الفلك المحيط العام و لهذا لم تنقطع و لها الانباء العام » « 2 » و فلك ولايت ، برتر و فراگيرتر از فلك نبوّت است و البته نبوت درجهاى از ولايت است و ولىّ از حيث نبوّتش اتمّ از حيث نبوّتش است . پس مطلب يادشده دالّ بر افضل بودن مطلق ولىّ از نبىّ نيست چه اينكه نبىّ داراى دو مرتبه است : 1 . مرتبه ولايت 2 . مرتبهء رسالت و مرتبه ولايت هماره وجود دارد و بقاءمند است و مرتبه رسالت پايانپذير است و معلوم است كه مرتبه ولايت كه انقطاعنابردار است برتر از مرتبه رسالت كه تمام شدنى است خواهد بود و به همين دليل « اسم ولىّ » كه از اسماء الهى است همواره مظهر مىطلبد و اولياء اللّه هميشه در عالم هستند و . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، صص 16 و 22 .
( 2 ) . محمود محمود التراب ، شرح فصوص الحكم ، ص 218 .
( 3 ) . در اين زمينه ر . ك : فتوحات مكيه ، ج 2 ، ص 253 - 257 ؛ شرح مثنوى ملا هادى سبزوارى ، ص 182 ، شرح قيصرى بر فصوص الحكم ، ص 833 - 834 .