باشد ، و در آن علم به حقيقت روز قيامت را از همه مخاطبين نفى مىكند ، مىفرمايد : تو نمىدانى قيامت چيست ؟ و اين تعبير كنايه است از كمال اهميت آن روز و نهايت درجه عظمتش ، و شايد منظور از روايتى هم كه از ابن عباس نقل شده همين باشد ، او گفته : هر جا در قرآن جمله « ما ادراك - تو نمىدانستى » آمده رسول خدا ( ص ) آن را درك كرده و هر جا جمله « ما يدريك - تو نمىدانى » آمده آن جناب آن مطلب را واقعا نمىداند خلاصه كلام اينكه اولى كنايه است از عظمت مطلب و دومى تصريح است .
« * ( كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعادٌ بِالْقارِعَةِ ) * » كلمه « قارعه » نيز يكى از اسامى قيامت است ، و بدين جهت آن را « قارعه - كوبنده » ناميده كه آسمانها و زمين را به هم مىكوبد ، و به آسمان و زمينى ديگر تبديل مىكند ، كوه ها را به راه مىاندازد ، خورشيد را تيره و ماه را منخسف مىكند ، ستارگان را مىريزد و تمامى اشيا به قهر خداى تعالى دگرگون مىشوند ، كه قرآن به همه اينها ناطق است ، چيزى كه هست مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد : « كذبت ثمود و عاد بها - عاد و ثمود به آن تكذيب كردند » ، ولى به جاى ضمير ، كلمه « قارعه » را آورد ، تا باز هم امر قيامت را بزرگ جلوه دهد .
اين آيه و آيات بعدش تا نه آيه هر چند در صدد بيان اجمالى از داستان نوح ، عاد ، ثمود و فرعون و طاغوتهاى قبل از او و مؤتفكات ، و هلاكت آنان است ، و ليكن در حقيقت مىخواهد به پاره اى از اوصاف « الحاقه - قيامت » اشاره كند ، و بفرمايد : خداى تعالى امتهاى بسيارى را به خاطر تكذيب قيامت هلاك كرد ، پس در حقيقت اين آيات جواب « ما » ى استفهاميه است ، هم چنان كه جمله « فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ . . . » جواب ديگرى است .
و حاصل معنا اين است كه قيامت همان كوبنده اى است كه ثمود و عاد و فرعون و طاغوتهاى قبل از او و مؤتفكات و قوم نوح تكذيبش كردند ، و خدا به اخذى شديد ايشان را بگرفت ، و به عذاب انقراض هلاكشان كرد .
* ( « فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ » ) * اين جمله اثر تكذيب ثمود را به طور مفصل بيان مىكند ، و در اينكه مراد از « طاغيه » چيست ، آيا صيحه آسمانى است و يا زلزله است و يا صاعقه ؟ آيات قرآن مختلف است ، در سوره هود سبب هلاكتشان را صيحه دانسته ، فرموده : « وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ » « 1 » و در سوره
هامش
( 1 ) و آنها را كه ستم كرده بودند صيحه ( آسمانى ) فرا گرفت . سوره هود ، آيه 67 .