و در آغاز سوره نسبت جنون به خود آن جناب را رد كرد ، و فرمود : « ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ » در آخر سوره هم همان سخن آغاز سوره را آورد ، تا آغاز و انجام با هم منطبق باشد .
بحث روايتى
مؤلف : كتاب معانى الاخبار به سند خود از حسين بن سعيد ، از ابى الحسن ( ع ) روايت كرده كه در تفسير آيه « * ( يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ ) * » فرموده : در قيامت حجابى از نور هست كه وقتى كنار زده مىشود مؤمنين همه به سجده مىافتند ، اما منافقين با اينكه مىخواهند سجده كنند ليكن پشتشان خم نمىشود « 1 » .
و در همان كتاب به سند خود از عبيد بن زراره از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب معناى كلام خداى عز و جل را پرسيدم كه مىفرمايد : * ( « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ » ) * فرمود : آيا خدا جامه خود را بالا مىزند ؟ ! سبحان ربى الاعلى « 2 » .
مؤلف : صدوق ( رحمة اللَّه عليه ) بعد از نقل اين حديث مىگويد : منظور از جمله « سبحان ربى الاعلى » تنزيه خداى سبحان است از اينكه ساق پا و جامه اى داشته باشد « 3 » . و در اين معنا روايتى ديگر نيز از حلبى از امام صادق ( ع ) نقل كرده « 4 » .
باز در همان كتاب به سند خود از معلى بن خنيس نقل كرده كه گفت : به امام صادق ( ع ) عرضه داشتم : منظور خداى تعالى از اينكه فرمود : * ( « وَقَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سالِمُونَ » ) * چيست ؟ فرمود : يعنى در دنيا مىتوانستند سجده كنند ، و نكردند « 5 » .
و در الدر المنثور است كه بخارى ، ابن منذر و ابن مردويه ، از ابى سعيد روايت آوردهاند كه گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم مىفرمود : پروردگارمان ساق پاى خود را بالا مىزند ، در همان هنگام تمامى زن و مرد با ايمان به سجده مىافتند ، باقى مىماند كسانى كه در دنيا به ريا و خودنمايى سجده كرده بودند ، آن روز مىخواهند سجده كنند ولى پشتشان ( مانند يك تخته ) يك پارچه مىشود « 6 » .
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ، ص 154 ، ط تهران .
( 2 و 3 ) توحيد صدوق ، ص 155 ، ط تهران .
( 4 ) توحيد صدوق ، ص 154 ، ط تهران .
( 5 ) تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 396 به نقل از توحيد .
( 6 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 254 .