تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
نعمت به او مىدهد ، هر نعمتى كه مىدهد به همان مقدار سرگرم و از سعادت خود غافل مىشود ، و در شكر آن كوتاهى نموده ، كم كم خداى صاحب نعمت را فراموش مىكند ، و از ياد مىبرد . پس استدراج ، دادن نعمت دنبال نعمت است به متنعم تا درجه به درجه پايين آيد ، و به ورطه هلاكت نزديك شود ، و قيد * ( « مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ » ) * براى اين است كه اين هلاكت از راه نعمت فراهم مىشود ، كه كفار آن را خير و سعادت مىپندارند ، نه شر و شقاوت . * ( « وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ » ) * كلمه « املاء » كه فعل « املى » از آن مشتق شده به معناى مهلت دادن است ، و كلمه « كيد » به معناى نوعى حيله گرى است ، و كلمه « متين » به معناى قوى و محكم است . و معناى آيه اين است كه : من به كفار مهلت مىدهم تا در نعمت ما با گناه بغلتند ، و هر جور دلشان خواست گناه كنند ، كه كيد من قوى است . و اگر در اين آيه سياق را از « ما » كه عظمت را مىرساند و مىفهماند به هر نعمت ملكى موكل است به « من » برگردانيده ، در آيه قبلى مىفرمود : ما چنين و چنان مىكنيم ، و در اين آيه مىفرمايد : من چنين و چنان مىكنم ، براى اين است كه املا و مهلت دادن همان تاخير أجل است ، و در قرآن كريم هر جا سخن از اجل به ميان آمده ، به غير خداى سبحان نسبتش نداده ، مثلا فرموده : « ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه » « 1 » . * ( « أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ » ) * كلمه « مغرم » به معناى غرامت است ، و كلمه « اثقال » - به كسر همزه - به معناى تحميل ثقل است ، و اين جمله عطف است بر جمله * ( « أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ . . . » ) * ، و معنايش اين است كه شايد تو از اين مجرمين كه حكم كرده‌اند به اينكه در قيامت با مسلمين يكسانند ، مطالبه اجر كرده اى ، و ايشان فكر كرده‌اند در برابر دعوت تو بايد مزد سنگينى بپردازند ، و بدين جهت براى خلاصى از آن غرامت اين حرفها را مىزنند ، نه اينكه راستى سخنى جدى بوده باشد . * ( « أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ » ) * از ظاهر سياق برمىآيد كه مراد از غيب ، غيب عالم است كه همه امور با اندازه گيرى محدود نازل مىشود و در منصه ظهور مستقر مىگردد ، و بنا بر اين ، مراد از « نوشتن » ، همان اندازه گيرى و قضا ، و مراد از « نزد ايشان بودن غيب » اين است كه مسلط بر غيب باشند ، و عالم غيب ملكشان باشد .
هامش
( 1 ) پس اجلى مقدر كرد و اجل نزد او معين شده است . سوره انعام ، آيه 2 .