پس معناى اينكه فرمود : * ( « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ » ) * اين شد كه اى پيامبر به ياد آر روزى را كه بر اين كفار بسيار سخت خواهد شد ، و چون دعوت مىشوند براى خدا سجده كنند نمىتوانند بكنند ، چون حالت خضوع براى خدا در دل ندارند ، و در دنيا به خاطر تكبرى كه داشتند چنين ملكه اى كسب نكردند ، روز قيامت هم روز كشف باطن آدمى است ، وقتى باطن در دنيا باطنى بوده كه نگذاشته ايشان خاضع شوند ، در آخرت هم نخواهد گذاشت .
* ( « خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ » ) * - اين دو جمله براى نائب فاعل در جمله « يدعون » كه همان كفار مجرم باشند دو حال هستند كه مىفرمايد : در حالى كه چشمهايشان از شرم به زير افتاده است ، و در حالى كه ذلت قهرى سراپاى آنان را فرا گرفته . و اگر خشوع را به چشمها نسبت داده براى اين است كه اولين عضوى كه خشوع قلبى را حكايت مىكند چشم است .
* ( « وَقَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سالِمُونَ » ) * - مراد از « سالم بودن » ، سالم بودنشان از آفات و امراضى است كه در آن روز به خاطر استكبار ، گريبانشان را گرفت و نگذاشت حق را بپذيرند ، و يا منظور مطلق استطاعت و قدرت بر سجود در دنيا است ، مىفرمايد : آن روز كه دعوت مىشدند در برابر خداى سبحان سجده كنند با اينكه سالم بودند و مىتوانستند سجده كنند و بهترين تمكن را داشتند سجده نكردند و به دعوت انبيا اعتنا ننمودند .
بعضى « 1 » گفتهاند : منظور از سجود نماز است . ولى درست نيست ، ( چون دليلى بر آن نيست ) .
* ( « فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ » ) * منظور از كلمه « هذا الحديث » قرآن كريم است ، و جمله * ( « فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ . . . » ) * ،
كنايه است از اينكه خداى تعالى به تنهايى براى عذاب آنان كافى است ، و دست از ايشان بر نخواهد داشت ، و اين تعبير خود نوعى تسليت براى رسول خدا ( ص ) ، و تهديدى براى كفار نيز هست .
* ( « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ » ) * اين جمله ، جمله اى است استينافى و مستقل ، و در آن كيفيت أخذ خدا و عذاب كردنشان را بيان مىكند ، عذاب كردنى كه اجمالش از آيه « فذرنى . . . » استفاده مىشد ، و كلمه « استدراج » كه مصدر فعل « نستدرجهم » است ، به اين معناست كه درجه كسى را به تدريج و خرده خرده پايين بياورند ، تا جايى كه شقاوت و بدبختيش به نهايت برسد و در ورطه هلاكت بيفتد ، خداى تعالى وقتى بخواهد با كسى چنين معامله اى بكند ، نعمت پشت سر
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 339 .