تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
« تخيرون » و استفهام در آيه انكارى است ، و معنايش اين است كه : نه ، آن طور نيست ، شايد اين طور باشد كه كتابى آسمانى داشته باشيد ، و در آن خوانده باشيد كه اى مشركين اختيار با شما است ، هر چه دلتان خواست و در باره دنيا و آخرت و يا تنها آخرت خود اختيار كرديد بكنيد ، و خلاصه هر نامربوطى خواستيد از دهانتان بيرون بريزيد ، اختيار سعادت و آخرتتان با خودتان است ، هر چه شما بخواهيد و بگوييد همان مىشود . * ( « أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ » ) * اين آيه اشاره است به اينكه : نه ، چنين اختيارى ندارند ، و خدا با عهد و سوگندى شفاهى چنين پيمانى با ايشان نبسته . كلمه « ايمان » جمع يمين است ، كه به معناى سوگند است ، و كلمه « بلوغ » كه كلمه « بالغة » اسم فاعل آن است به معناى رسيدن به انتهاى كمال است ، پس « ايمان بالغه » به معناى سوگندهايى است كه تاكيد را به نهايت رسانده باشد ، و بنا بر اين ، جمله « * ( إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ) * » ظرفى است ( به اصطلاح ) مستقر و متعلق به مقدر ، و تقدير كلام « ام لكم علينا ايمان كائنة الى يوم القيامة ، مؤكدة نهاية التوكيد » است ، يعنى نه ، آن هم نيست ، بلكه شايد اين باشد كه شما قسمتى به گردن ما داشته باشيد ، و خلاصه ما سوگند بسيار مؤكد خورده باشيم سوگندى كه تا روز قيامت اعتبار داشته باشد كه اختيار قيامت را به شما واگذار مىكنيم ، هر حكمى خواستيد بكنيد . بعضى « 1 » از مفسرين كلمه « ايمان » را به عهد و پيمان معنا كرده‌اند ، در نتيجه از باب اطلاق لازم و اراده ملزوم و تعبيرى به كنايه مىباشد . بعضى « 2 » هم احتمال داده‌اند از باب اطلاق جزء ، و اراده كل باشد . و جمله * ( « إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ » ) * جواب قسم است ، و همان چيزى است كه معاهده فرضى بر آن واقع شده ، و استفهام در آن انكارى است ، و معنايش اين است كه نه ، آن هم نيست ، شايد اين باشد كه شما ما را قسم مؤكد داده باشيد ، و از ما پيمان گرفته باشيد پيمانى كه تا قيامت دوام داشته باشد ، كه ما تسليم شما باشيم ، و هر حكمى كه خواستيد برانيد . * ( « سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ » ) * در اين جمله ديگر روى سخن با ايشان نيست ، گويا از آنان روى گردانيده ، خطاب را متوجه رسول خدا ( ص ) كرد ، تا بفهماند اين گونه افراد از اينكه لايق
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 329 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 34 .