است كه نظائرش بسيار است ، ( در فارسى هم خطاب به دو نفر مىگوييم : مگر دلهايتان چدنى است ، و نمىگوييم مگر دو دل شما چدنى است ) .
* ( « وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْه فَإِنَّ اللَّه هُوَ مَوْلاه . . . » ) * - كلمه « تظاهر » به معناى پشت به پشت هم دادن ، و كمك كردن است ، و اصل اين كلمه « تتظاهرا » بوده ، و ضمير فعل « هو » براى اين آورده شده كه بفهماند خداى سبحان عنايت خاصى به آن جناب دارد ، و به همين جهت بدون هيچ واسطه اى از مخلوقاتش خود او وى را يارى مىكند ، و متولى امور او مىشود ، و كلمه « مولى » به معناى ولى و سرپرستى است كه عهده دار امر « متولى عليه » باشد و او را در هر خطرى كه تهديدش كند يارى نمايد . و كلمه « جبريل » عطف است بر اسم جلاله ( اللَّه ) ، و كلمه « صالح المؤمنين » عطف است بر كلمه « جبريل » ، و منظور از « صالح المؤمنين » - به طورى كه گفتهاند « 1 » - صلحاى از مؤمنين است ، و اگر كلمه « صالح » را مفرد آورده ، معناى جمع از آن اراده كرده است ، هم چنان كه خود ما نيز مىگوييم : هيچ آدم حسابى چنين كارى نمىكند ، كه منظورمان از آدم جنس انسان است ، و منظورمان از كار هم جنس آن كار است نه يك كار . و نيز مىگوييم :
من در سامر و حاضر بودم ، با اينكه كلمه « سامر » در عين اينكه مفرد است به معناى جماعتى است كه در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند ، و كلمه « حاضر » به معناى جمعيتى است كه اين كار را در شهر انجام دهند ، پس اين دو كلمه مفرد است ، و معناى جمعيت را مىدهد .
ولى اين سخن درست نيست ، صاحب اين قول مضاف به جمع - صالح المؤمنين - را مقايسه كرده با مفرد داراى الف و لام ، از قبيل الصالح و السامر و الحاضر ، و گمان كرده همانطور كه مفرد داراى الف و لام جنس را مىرساند ، مضاف به جمع هم همين طور ، در حالى كه چنين نيست ، و ظاهر « صالح المؤمنين » معنايى است غير آن معنايى كه عبارت « الصالح من المؤمنين » آن را افاده مىكند دومى افاده جنس مىكند ، ولى اولى جنسيت و كليت را نمىرساند .
و در روايت وارده از طرق اهل سنت هم آمده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : مراد از صالح المؤمنين تنها على ( ع ) است ، و اين معنا در روايات وارده از طرق شيعه از ائمه اهل بيت ( ع ) نيز آمده ، كه به زودى از نظر خواننده گرامى خواهد گذشت ، ان شاء اللَّه . و مفسرين در اينكه منظور از صالح المؤمنين كيست اقوالى ديگر
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 316 .