ازاغه ابتدايى نيست ، بلكه بر سبيل مجازات است ، زيغ خود آنان را تثبيت كردن است ، چون فسق آنان سبب اين مجازات شده ، هم چنان كه گمراه كردن خدا هم هيچ وقت ابتدايى نيست . و اينكه فرموده : « يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ » « 1 » به خوبى گوياى اين حقيقت است كه گمراه كردن خدا به وسيله قرآن كريم از باب مجازات فاسقان به خاطر فسقشان است ، و گرنه ساحت خداى عز و جل منزه از آن است كه ابتدائا و بدون جرم كسى را ازاغه و اضلال كند .
از اينجا فساد اين گفتار روشن مىشود كه بعضى « 2 » گفتهاند : مراد از جمله * ( « أَزاغَ اللَّه قُلُوبَهُمْ » ) * ازاغه از ايمان نيست ، براى اينكه اولا خداى تعالى كسى را از ايمان ازاغه نمىكند .
و ثانيا اگر منظور از آن را ازاغه از ايمان بدانيم ، كلام از فايده ساقط مىشود ، چون اگر مسلمانى از ايمان ازاغه شد ، ديگر مسلمان نيست ، و معنا ندارد به يك كافر بگويند خدا او را به جرم اينكه كافر شده كافر مىكند .
وجه فسادش اين است كه دليل اولش به طور مطلق صحيح نيست ، و نمىتوان گفت به طور كلى هيچ كفرى مستند به خدا نيست ، آنچه بر خدا جائز نيست اين است كه بنده اى را ابتدائا و بدون هيچ جرمى از نعمت ايمان محروم كند ، و يا از راه راست گمراه سازد ، و اما به عنوان مجازات چرا جايز نباشد ؟ با اينكه برگشت معناى چنين ازاغه و اضلال ، در حقيقت به اين است كه خدا رحمت خود را از چنين كسى دريغ ندارد ، و هدايت خود را از او قطع كند ، به خاطر اينكه بنده با فسق و اعراض از رحمت او خود را از لياقت رحمت و هدايت انداخته است ، و چنين مجازاتى را نه عقل منع مىكند و نه نقل .
و دليل دومش كه گفت « كلام از فايده داشتن ساقط مىشود » به هيچ وجه درست نيست براى اينكه آنچه از زيغ منسوب به خود بنده است آن مقدارى است كه به خاطر فسقى كه دارد در دلش پيدا مىشود ، و سبب حد معينى از كفر مىگردد ، و آنچه كه به خدا نسبت داده مىشود تثبيت و پا بر جا كردن اين كفر در قلب بنده است پس زيغ بنده از ايمان به خاطر فسق و پديد آمدن كفر در دلش مطلبى است و تثبيت كفر در دل او بر طريق مجازات مطلبى ديگر است .
هامش
( 1 ) خدا جمع زيادى را با آن گمراه و عده كثيرى را هدايت مىكند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مىسازد . سوره بقره ، آيه 26 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 279 .