تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
جمله ديگر نبود ، براى اينكه كسى به نهانها آگاه است ، به طريق أولى به آشكارها عالم است . و در جمله * ( « وَمَنْ يَفْعَلْه مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ » ) * كلمه « ذلك » اشاره است به پنهان ساختن مودت با كفار ، و به تعبير ديگر : اشاره است به دوستى با آنان . و كلمه « سواء السبيل » از باب اضافه صفت به موصوف است ، و معنايش « سبيل السواء » يعنى طريق مستقيم است . و كلمه مذكور مفعول « ضل » است البته احتمال اين نيز هست كه منصوب به حذف حرف جر باشد ، و تقدير آن « فقد ضل عن سواء السبيل » بوده باشد . و منظور از كلمه « سبيل » ، « سبيل اللَّه » است .
* ( « إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً . . . » ) * راغب گفته « ثقف » - به فتحه حرف اول ، و سكون حرف دوم - به معناى حذاقت در ادراك و انجام چيزى است . و اضافه كرده كه وقتى گفته مىشود : « ثقفت كذا » معنايش اين است كه من آن را با حذاقتى كه در ديد دارم ديدم . اين معناى لغوى كلمه است ، ولى به عنوان مجاز در همه ادراكها هم استعمال مىشود ، هر چند كه ثقافت و حذاقتى در بين نباشد « 1 » . و ديگران « 2 » كلمه مذكور را به ظفر و دستيابى معنا كرده‌اند ، و شايد اين معنا را به كمك مناسبت مقام آيه فهميده‌اند ، و هر دو معنا بهم نزديكند . زمينه اين آيه بيان اين نكته است كه پنهان كردن دوستى با كفار به منظور جلب محبت آنان ، و رفع عداوتشان هيچ سودى به حالشان ندارد ، و مشركين على رغم اين مودتها كه بعضى از مؤمنين اعمال مىدارند ، اگر به ايشان دست يابند دشمنى خود را اعمال مىكنند ، بدون اينكه دوستىهاى مؤمنين تغييرى در دشمنى آنها داده باشد . * ( « وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ » ) * - اين جمله به منزله عطف تفسير است ، براى جمله * ( « يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً » ) * . و « بسط أيدى بالسوء » كنايه است از كشتن و اسير كردن و ساير شكنجه هايى كه يك دشمن غالب نسبت به مغلوب روا مىدارد . و « بسط زبانها به سوء » كنايه است از ناسزا و بدگويى . و ظاهرا جمله * ( « وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ » ) * عطف باشد بر جزاء يعنى جمله * ( « يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً » ) * ، و ماضى « ودوا » معناى مضارع را مىدهد ، چون شرط و جزاء اقتضاء دارد كه ماضى
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « ثقف » . ( 2 ) روح المعانى ، ج 28 ، ص 68 .