تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
« مرضاة » مانند كلمه « رضا » مصدر و به معناى خشنودى است . و معناى جمله اين است كه : اگر در راه رضاى من و جهاد در راه من بيرون شديد ، ديگر دشمن مرا و دشمن خودتان را دوست مگيريد . شرطى كه در آيه شريفه كرده از باب اشتراط حكم به امرى محقق الوقوع است ، كه هم نهى را تاكيد مىكند ، و هم ملازمه ميان شرط و مشروط را اعلام مىدارد ، مثل اين مىماند كه پدرى به فرزند خود بگويد « اگر پسر من هستى فلان كار را مكن » كه اين تعبير هم نهى را تاكيد مىكند ، و هم مىفهماند ميان شرط و مشروط ملازمه است ، و كسى كه فرزند من است ممكن نيست فلان كار را بكند . * ( « تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَما أَعْلَنْتُمْ » ) * - وقتى گفته مىشود « أسررت اليه حديثا » ، معنايش اين است كه من فلان قصه را پنهانى به فلان كس رساندم ، پس معناى * ( « تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ » ) * اين است كه در خفا به مشركين اطلاع مىدهيد كه دوستشان داريد - راغب « 1 » اين طور معنا كرده . و كلمه « اعلان » ضد اخفاء و به معناى آشكار ساختن است . و جمله * ( « أَنَا أَعْلَمُ » ) * حال از فاعل « تسرون » است . و كلمه « أعلم » اسم تفضيل است ، ( يعنى من داناترم ) . بعضى از مفسرين « 2 » احتمال داده‌اند كه « اعلم » صيغه متكلم وحده از مضارع باشد ، كه با حرف « باء » متعدى شده است ، چون ماده « علم » گاهى با حرف « باء » متعدى مىشود ، و گاهى بدون آن . اين جمله استينافيه است ، اما نه به طورى كه ربطى به ما قبل نداشته باشد ، بلكه بيان ما قبل است ، گويا شنونده وقتى آيه قبلى را شنيده ، پرسيده : مگر ما چكار كرده‌ايم ؟ در اين آيه پاسخ مىدهد : شما پنهانى به مشركين اطلاع مىدهيد كه ما دوستتان داريم ، و حال آنكه من از هر كسى بهتر مىدانم ، و بهتر خبر دارم آنچه را كه پنهانى و يا آشكارا انجام مىدهيد ، يعنى من گفتار و كردار شما را به علمى مىدانم كه اخفاء و اظهار شما نسبت به آن يكسان است . پس معلوم مىشود مجموع دو جمله * ( « بِما أَخْفَيْتُمْ وَما أَعْلَنْتُمْ » ) * يك معنا را مىرساند ، و آن اين است كه اخفاء و اظهار نزد خدا يكسان است ، چون او به آشكار و نهان يك جور احاطه دارد ، پس ديگر نبايد ايراد كرد كه آوردن جمله * ( « بِما أَخْفَيْتُمْ » ) * كافى بود ، و احتياج به آن
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سرر » . ( 2 ) روح المعانى ، ج 28 ، ص 68 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 390 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى