* ( « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَه خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه . . . » ) *
در مجمع البيان گفته : كلمه « تصدع » به معناى پراكنده شدن بعد از التيام است .
كلمه « تفطر » هم به همين معنا است « 1 » .
بايد دانست كه زمينه آيه شريفه زمينه مثل زدن است ، مثلى كه اساسش تخيل است ، به دليل اينكه در ذيل آيه مىفرمايد : * ( « وَتِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ . . . » ) *
و منظور آيه شريفه تعظيم امر قرآن است ، به خاطر استعمالش بر معارف حقيقى و اصول شرايع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعيدهايى كه در آن است ، و نيز به خاطر اينكه كلام خدا عظيم است . و معناى آيه اين است كه : اگر ممكن بود قرآن بر كوهى نازل شود ، و ما قرآن را بر كوه نازل مىكرديم ، قطعا كوه را با آن همه صلابت و غلظت و بزرگى هيكل و نيروى مقاومتى كه در برابر حوادث دارد ، مىديدى كه از ترس خداى عز و جل متاثر و متلاشى مىشود ، و وقتى حال كوه در برابر قرآن چنين است ، انسان سزاوارتر از آن است كه وقتى قرآن بر او تلاوت مىشود و يا خودش آن را تلاوت مىكند قلبش خاشع گردد . بنا بر اين ، بسيار جاى تعجب است كه جمعى از همين انسانها نه تنها از شنيدن قرآن خاشع نمىگردند ، و دچار ترس و دلواپسى نمىشوند ، بلكه در مقام دشمنى و مخالفت هم برمىآيند .
در اين آيه شريفه التفاتى از تكلم مع الغير به غيبت به كار رفته ، و اين بدان جهت است كه بر علت حكم دلالت كرده ، بفهماند اگر كوه با نزول قرآن متلاشى و نرم مىشود ، علتش اين است كه قرآن كلام خداى عز و جل است .
* ( « وَتِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » ) * - اين جمله از باب به كار بردن حكمى كلى در موردى جزئى است تا دلالت كند بر اينكه حكم اين مورد حكمى نو ظهور نيست ، بلكه در همه موارد ديگرى - كه بسيار هم هست - جريان دارد .
پس اينكه فرمود : * ( « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ » ) * مثلى است كه خداى تعالى براى مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت قدر آن را از اين نظر كه كلام خدا است و مشتمل بر معارفى عظيم است به ذهن مردم نزديك سازد تا در باره آن تفكر نموده ، و آن طور كه شايسته آن است با آن برخورد كنند ، و در صدد تحقيق محتواى آن كه حق صريح است برآمده ، به هدايتى كه از طريق عبوديت پيشنهاد كرده مهتدى شوند ، چون انسانها براى رسيدن به كمال و سعادتشان طريقى بجز قرآن ندارند ، و از جمله معارفش همان مساله مراقبت و محاسبه است كه آيات قبلى بدان سفارش مىكرد .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 266 .