مهاجرين برمىگردد . و مراد ، قبل از آمدنشان و هجرتشان به مدينه است .
* ( « يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ » ) * - يعنى مردم مدينه كسانى را كه از مكه به سويشان هجرت مىكنند به خاطر اينكه از دار كفر به دار ايمان و به مجتمع مسلمين هجرت مىكنند دوست مىدارند .
* ( « وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا » ) * - ضمير در « لا يجدون » و در « صدورهم » به انصار برمىگردد ، مىفرمايد : انصار در باطن خود حاجتى نمىيابند . و ضمير « أوتوا » به مهاجرين برمىگردد ، و منظور از حاجت بدانچه به مهاجرين دادند ، اين است كه چشم داشتى به فىء بنى النضير نداشتند . و كلمه « من » در « مما أوتوا » به قول بعضى « 1 » بيانيه ، و به قول بعضى « 2 » ديگر تبعيضى است . و معناى جمله اين است كه : انصار حتى به خاطرشان هم نگذشت كه چرا رسول خدا ( ص ) از فىء بنى النضير به مهاجرين داد و به ايشان نداد ، و از اين بابت نه دلتنگ شدند ، و نه حسد ورزيدند .
بعضى « 3 » هم گفتهاند : مراد از حاجت ، معلول حاجت است و آن حالتى است كه حاجت انسان را دچار آن مىسازد ، يعنى حالت غيظ . و معناى جمله اين است كه : انصار در دل خود از اين بابت خشمى احساس نمىكنند .
* ( « وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » ) * - « ايثار » به معناى اختيار و انتخاب چيزى بر غير آن است . و كلمه « خصاصة » به معناى فقر و حاجت است . راغب گفته : كلمه « خصاص البيت » به معناى شكاف خانه است ، و اگر فقر را « خصاصه » خوانده است ، بدين جهت است كه فقر نمىتواند شكاف حاجت را پر كند ، و به همين جهت است كه از آن به كلمه « خلة » نيز تعبير مىكنند « 4 » .
و معناى آيه اين است كه : انصار ، مهاجرين را بر خود مقدم مىدارند ، هر چند كه خود مبتلا به فقر و حاجت باشند . و اين توصيف از توصيف سابق در مدح رساتر ، و گرانقدرتر از آن است . پس در حقيقت اين آيه در معناى اين است كه بفرمايد : « نه تنها چشمداشتى ندارند . بلكه مهاجرين را مقدم بر خود مىدارند » .
* ( « وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » ) * - راغب مىگويد : كلمه « شح » به معناى بخل توأم با حرص است ، البته نه در يك مورد ، بلكه در صورتى كه عادت شده باشد « 5 » .
هامش
( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 28 ، ص 52 .
( 4 ) مفردات راغب ، ماده « خص » .
( 5 ) مفردات راغب ، ماده « شح » .