مشترك بين هر دو طايفه است . پس اين زندگى مبدئى خاص دارد ، و آن روح ايمانى است كه آيه شريفه آن را روحى سواى روح مشترك بين مؤمن و كافر مىداند .
و بر اين اساس ديگر اجبارى نداريم وجهى را كه در اين باب ذكر كردهاند ، بپذيريم و بگوييم : مراد از روح نورانيت قلب است - كه همان نور علم باشد - كه به وسيله آن آرامش و اطمينان حاصل مىشود ، و اگر اين نور قلب را روح خوانده تسميه اى است مجازى ، از باب مجاز مرسل « 1 » . چون همين آرامش قلبى است كه مايه حيات طيب و ابدى است . و يا از باب استعاره است چون نور قلب همواره ملازم با وجوهى از علم است ، كه بر قلب آدمى افاضه مىشود . و معروف است كه مىگويند : علم مايه حيات قلب ، و جهل ، مرگ قلب است . پس علم شبيه روحى است كه به جسمى بىجان افاضه مىشود ، تا زنده گردد « 2 » . اين بود آن وجهى كه گفتيم در معناى روح ذكر كردهاند .
* ( « وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها » ) * - اين جمله وعده جميلى است كه به مؤمنين واقعى داده ، و در آن اوصاف حيات طيبه آخرت ايشان را ذكر نموده است .
* ( « رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه » ) * - اين جمله استينافى و ابتدايى است ، مىخواهد جمله قبلى را تعليل نموده ، بفرمايد : به اين علت خدا ايشان را به چنان بهشتى كه گفته شد در مىآورد كه از ايشان راضى بوده است ، و رضايت خدا عبارت است از رحمت او كه مخصوص افرادى است كه در ايمانشان به خدا خالص باشند . ايشان هم از خدا راضيند ، براى اينكه با رسيدن به آن زندگى طيب و آن بهشت ، شادمان و خرسند مىگردند .
* ( « أُولئِكَ حِزْبُ اللَّه أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّه هُمُ الْمُفْلِحُونَ » ) * - اين جمله تشريف و بزرگداشتى است از همان افراد مخلص ، مىفرمايد : اينها كه داراى ايمانى خالصند حزب خداى تعالايند ، هم چنان كه آن منافقين كه در ظاهر اظهار اسلام مىكنند ، و در باطن كفار و دشمنان خدا را دوست مىدارند ، حزب شيطانند ، اينها رستگارند هم چنان كه آنها زيانكارند .
در جمله * ( « أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّه » ) * با اينكه كلمه « حزب اللَّه » قبلا ذكر شده بود ، و مىتوانست بفرمايد « الا انهم هم المفلحون » دوباره اسم ظاهر « حزب اللَّه » را به جاى ضمير ذكر كرد ، تا كلام جنبه مثلى معروف به خود بگيرد .
هامش
( 1 ) توضيح اينكه : اگر ارتباط بين حقيقت و مجاز ، سببيت و يا مجاورت باشد آن مجاز را « مرسل » و اگر صرف شباهت باشد « استعاره » مىنامند . مترجم .
( 2 ) روح المعانى ، ج 28 ، ص 36 .