تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اسرائيل مساله رهبانيت را از كجا بدعت كردند ؟ عرضه داشتم : خدا و رسولش بهتر مىدانند . فرمود : سلاطين جور بعد از عيسى ( ع ) بر آنان مسلط شدند ، و معصيتها را رواج دادند ، اهل ايمان به خشم آمده با آنان به جنگ برخاستند ، و در آخر شكست خوردند و اين كار سه نوبت صورت گرفت ، و در هر سه نوبت شكست نصيب آنان شد ، و در نتيجه از مؤمنين به جز عده اى اندك نماند . اين بار گفتند : اگر دشمنان ، ما را بشناسند و ما خود را به آنان نشان دهيم تا آخرين نفر ما را نابود خواهند كرد ، و ديگر احدى باقى نمىماند كه به سوى دين دعوت كند ، پس بياييد در روى زمين پراكنده و پنهان شويم ، تا خداى تعالى پيغمبرى را كه عيسى وعده اش را داده مبعوث كند ، و منظورشان از آن پيغمبر ، من ( محمد ) بودم ، ناگزير متفرق شده به غارهاى كوه پناه برده ، از آن موقع رهبانيت را پى نهادند . بعضى از آنان متمسك به دين خود شده ، و بعضى ديگر به كلى كافر شدند ، آن گاه رسول خدا ( ص ) اين آيه را خواند : * ( « وَرَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ . . . » ) * . آن گاه فرمود : اى ابن ام عبد ! آيا مىدانى رهبانيت امت من چيست ؟ عرضه داشتم : خدا و رسولش داناترند ، فرمود : رهبانيت امت من هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است « 1 » . و در كافى به سند خود از ابى الجارود روايت كرده كه گفت : به امام ابى جعفر ( ع ) عرضه داشتم : ( من فكر مىكنم ) خداى تعالى به اهل كتاب خير بسيارى داده . پرسيد : چه خيرى ؟ عرضه داشتم : همين كه در باره آنان فرموده : « الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِه هُمْ بِه يُؤْمِنُونَ . . . أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا » . مىگويد : امام در پاسخ فرمود : خداى تعالى به شما مسلمانان نيز همان را داده كه به ايشان داده بود ، و اين آيه را تلاوت كرد : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَآمِنُوا بِرَسُولِه يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِه وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِه » ) * ، كه منظور از نورى كه با آن آمد و شد كنيد امامى است كه به وى اقتدا كنيد « 2 » . و در مجمع البيان از سعيد بن جبير روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) جعفر ( طيار ) را با هفتاد سوار به سوى نجاشى روانه كرد تا او را دعوت كند ، جعفر به نجاشى وارد شد و دعوتش كرد ، و او دعوت وى را پذيرفت ، و به رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 243 . ( 2 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 194 ، ح 3 .