تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و در كافى آمده كه در روايتى از آن جناب يعنى از على ( ع ) پرسيدند : پروردگار ما قبل از اينكه آسمان و زمين را خلق كند كجا بود ؟ فرمود : كلمه « كجا بود » سؤال از مكان است ، و در مورد خداى تعالى صحيح نيست ، زيرا خداى تعالى ( كه خالق مكان است ) بود در حالى كه مكانى نبود « 1 » . و در توحيد خطبه اى از حسن بن على ( ع ) نقل كرده كه در آن فرموده : « الحمد للَّه الذى لم يكن له اول معلوم و لا اخر متناه و لا قبل مدرك و لا بعد محدود فلا تدرك العقول و اوهامها و لا الفكر و خطراتها و لا الالباب و أذهانها صفته فتقول متى و لا بديء مما و لا ظاهر على ما و لا باطن فيما » « 2 » . مؤلف : اينكه فرمود : اولى معلوم ندارد ، ( قيد معلوم احترازى نيست ، يعنى نمىخواهد بفرمايد : اول دارد ، ولى براى ما معلوم نيست ، بلكه ) قيدى توضيحى است ، مىخواهد بفرمايد : اول ندارد براى اينكه اگر اول مىداشت تعلق علم به آن اول ممكن بود ، و چون علم راهى براى پيدا كردن اول او ندارد ، و بلكه آن را جايز نمىداند ، لذا اول ندارد . « و لا آخر متناه » قيد متناهى نيز در اينجا مانند قيد معلوم در جمله قبل توضيحى است ، مىخواهد بفرمايد : اگر آخر مىداشت متناهى و محدود مىشد « 3 » . « و لا قبل مدرك » يعنى قبل ندارد چون اگر مىداشت قابل درك مىبود ، « و لا بعد محدود » بعدى هم ندارد ، چون اگر داشته باشد محدود مىشود ، « و لا بديء مما » ، يعنى خداى تعالى از چيزى آغاز نشده ، تا اول داشته باشد ، « و لا ظاهر على ما » ، يعنى تفوق او بر عالم مانند تفوق يك موجود مادى بر موجود ديگر كه بالاى آن قرار بگيرد نيست . درست است كه تفوق دارد اما نه چون تفوق جسمانيات بر يكديگر ، « و لا باطن فيما » يعنى خدا خود را در داخل چيزى پنهان نكرده ، و در چيزى مستتر نگشته . و در نهج البلاغه آمده : كل ظاهر غيره غير باطن و كل باطن غيره غير
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 90 ، ذيل ح 5 . ( 2 ) يعنى : حمد خدايى را كه در باره اش اولى معلوم و آخرى متناهى و قبلى قابل درك و بعد محدود ، صادق نيست ، در نتيجه نه عقول و اوهام آن صفت او را درك مىكنند ، و نه فكرها و جولان آن ، و نه باطنها و تصوراتش تا بتوانند بپرسند كى و از چه وقت بوده ، آخر خداى تعالى از هيچ چيز آغاز نگشته ، و بر هيچ چيز ظاهر و قاهر نشده و در هيچ چيز نهان نگشته . توحيد ، ص 45 ، ح 5 . ( 3 ) و محال است واجب الوجود محدود باشد ، زيرا اولا محتاج به ما فوقى مىشود كه او را تحديد كرده باشد ، و ثانيا در خارج از حد ، وجود نداشته باشد . « مترجم » .