تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
از آن باشد ، چون اگر خداى سبحان ازلى و ابدى زمانى بود ، بايد ذات مقدس او هم مانند همه زمانيات ، هم در ذاتش و هم در احوالش متغير باشد ، چون زمان متغير است ، و نسبت به او نيز متجدد مىشود ، علاوه بر اين اشكال ، قبليت و بعديت او به تبع قبليت و بعديت زمان خواهد بود ، پس در حقيقت زمان ، اول و آخر اصلى است ، نه ذات مقدس او . و همچنين مساله ظاهريت و باطنيت خداى تعالى به حسب مكان نيست - به همان بيانى كه در اوليت و آخريت گفتيم - بلكه خداى تعالى به نفس ذات متعاليه اش بر هر چيزى كه فرض شود سبقت دارد ، و به نفس ذاتش از هر امرى كه آخر فرض شود مؤخر است ، و به همين معنا ظاهر و باطن است و زمان ( و مكان ) مخلوق او و متاخر از او است . و در الدر المنثور است كه ابو الشيخ ( در كتاب عظمت ) از ابن عمر و ابو سعيد از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه فرمود : ناگزير مردم از شما در باره خدا چيزهايى مىپرسند تا برسند به اينكه بپرسند : اين خدا كه شما مىگوييد قبل از هر چيز بوده ، قبل از او چه بوده ؟ اگر سؤالشان به اينجا منتهى شد ، بگوييد : او قبل از هر چيز اول بوده ، و نيز بعد از هر چيز آخر است ، پس ديگر چيزى بعد از او نخواهد بود ، و او ظاهر و ما فوق هر چيزى ، و باطن و نهانتر از هر نهان است ، و او به هر چيز دانا است « 1 » .
و در توحيد به سند خود از ابو بصير روايت كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) شنيدم مىفرمود : همواره خداى عز و جل پروردگار ما بوده ، و علم ذات او بود ، بدون اينكه معلومى داشته باشد ، و بعد از آنكه موجودات را آفريد آن وقت علمش بر آن مخلوقات تعلق گرفت ، و علمش داراى معلوم شد « 2 » . مؤلف : مراد از اين علم ، چيزى نظير علم ما كه عبارت است از صورتهاى ذهنى ، نيست ، و علم او به عالمى كه بعدها آفريد نظير علم يك معمار به قيافه خانه اى كه بعدها مىخواهد بسازد نيست ، يك معمار وقتى مىخواهد خانه اى را بسازد صورتى از آن خانه را در ذهن خود ترسيم نموده ، طبق آن نقشه بنا را مىسازد ، به طورى كه اگر بعد از ساختنش خرابش كرد ، باز آن صورت ذهنى به حال خود باقى است ، چنين علمى را علم كلى مىنامند ، كه در مورد خداى تعالى صدقش محال است ، بلكه علم او عبارت است از ذات او ، و ذاتش عين علم او به معلومات است ، و وقتى هم كه معلوم در خارج تحقق مىيابد ذات آن معلوم عين علم
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 171 . ( 2 ) توحيد صدوق ، ص 139 .