تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
خداست ، نه آن چيزى كه ما باطنش فرض كرديم ، پس معلوم شد كه خدا اول و آخر و ظاهر و باطن على الاطلاق است ، و از اين صفات آنچه در غير خدا هست نسبى است نه على الاطلاق « 1 » . البته اين را هم بايد بدانيم كه اوليت خداى تعالى و آخريتش و همچنين ظهور و بطونش زمانى و مكانى نيست ، و چنين نيست كه در ظرف زمان اول و آخر باشد ، و گرنه بايد خود خدا جلوتر از زمان نباشد ، و از زمانى و مكانى بودن منزه نباشد ، و حال آنكه منزه از آن است ، چون خالق زمان و مكان و محيط به تمامى موجودات است ، بلكه منظور از اوليت و آخريت و همچنين ظاهر و باطن بودنش اين است كه : او محيط به تمام اشياء است ، به هر نحوى كه شما اشياء را فرض و به هر صورت كه تصور بكنى ( اگر فلان چيز را اول فرض كنى او به احاطه اش اولتر از آن است ، اگر آخر فرض كنى او آخرتر است ، اگر چيزى را ظاهر فرض كنى او ظاهرتر ، و اگر باطن فرض كنى او باطنتر است ، به همان دليلى كه گذشت ) . پس از آنچه گذشت روشن گرديد كه اين اسماى چهارگانه يعنى اول و آخر و ظاهر و باطن چهار شاخه و فرع از نام « محيط » است ، و محيط هم شاخه اى از اطلاق قدرت او است ، چون قدرتش محيط به هر چيز است ، ممكن هم هست نامهاى چهارگانه مورد بحث را شاخه هايى از احاطه قدرتش ندانيم ، بلكه شاخه هايى از احاطه وجود او بگيريم ، چون وجود او قبل از وجود هر چيز و بعد از وجود هر چيز است ، او قبل از آنكه چيزى ثبوت پيدا كند ثابت بود ، و بعد از آنكه هر چيز داراى ثبوتى فانى گردد باز هم ثابت است ، او از هر چيز ديگرى نزديكتر و ظاهرتر است ، و از ديد و درك اوهام و عقول هر صاحب عقلى از چيز ديگرى باطنتر و پنهانتر است . و همچنين اسامى چهارگانه نامبرده به نوعى بر علم خداى تعالى بستگى و تفرع دارند « 2 » . و به همين مناسبت است كه مىبينيم در ذيل آيه علم خدا را هم آورده مىفرمايد :
هامش
( 1 ) فلان چيز نسبت به فلان چيز ديگر اول است ، و آن ديگرى نسبت به سومى آخر است ، و آن سومى نسبت به چهارمى ظاهر است ، و آن چهارمى نسبت به پنجمى باطن است ، هيچ موجودى در عالم سراغ نداريم كه على الاطلاق اول و يا آخر و يا ظاهر و يا باطن باشد . « مترجم » . ( 2 ) براى اينكه هر چيزى راى كه ما اول فرض كنيم ، قبل از وجودش خداى تعالى احاطه علمى به او داشته ، پس خدا اول است نه آن چيز ، و هر چه راى كه ما آخر فرض كنيم بعد از فنايش هم خدا احاطه علمى به آن دارد ، پس باز خدا آخر است نه آن ، و هر چه راى كه ما ظاهر فرض كنيم ، خداى تعالى ظاهرتر از آن است ، چون ظهور آن از خداست ، و چگونه ممكن است از خود خدا ظاهرتر باشد و همچنين . « مترجم » .