و به هر تقدير كلام در سياق بزرگداشت امر قرآن است ، مىخواهد قرآن را تجليل كند ، و از همين جا مىفهميم كه منظور از مس قرآن دست كشيدن به خطوط آن نيست ، بلكه علم به معارف آن است ، كه جز پاكان خلق كسى به معارف آن عالم نمىشود ، چون فرموده : قرآن در كتابى مكنون و پنهان است ، و آيه شريفه « إِنَّا جَعَلْناه قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّه فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ » « 1 » نيز به آن اشاره مىكند .
و كلمه « مطهرون » اسم مفعول از باب تفعيل تطهير است ، و منظور از « مطهرون » كسانى هستند كه خداى تعالى دلهايشان را از هر رجس و پليدى يعنى از رجس گناهان و پليدى ذنوب پاك كرده ، و يا از چيزى كه از گناهان هم پليدتر و عظيمتر و دقيقتر است ، و آن عبارت است از تعلق به غير خداى تعالى ، و اين معناى از تطهير با كلمه « مس » كه گفتيم به معناى علم است مناسبتر از طهارت به معناى پاكى از حدث و يا خبث است ، و اين خيلى روشن است .
پس مطهرون عبارتند از كسانى كه خداى تعالى دلهايشان را پاك كرده ، مانند ملائكه گرامى و برگزيدگانى از بشر كه در باره آنان فرموده : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » « 2 » ولى بعضى « 3 » از مفسرين كه متاسفانه بيشتر ايشان مىباشند بدون هيچ دليلى آيه را مختص ملائكه كردهاند .
بعضى « 4 » هم كلمه « لا » در جمله * ( « لا يَمَسُّه » ) * را لاى ناهيه گرفته ، و گفتهاند : مراد از مس ، دست كشيدن به قرآن است ، و مراد از طهارت هم طهارت از حدث و خبث ، و يا تنها از حدث است ، و كلمه « مطهرون » را هم با دو تشديد قرائت كردهاند ، يعنى تشديد طاء و تشديد هاء و كسره هاء كه در اصل متطهرون بوده . و خلاصه آيه شريفه مىخواهد بفرمايد : كسى نبايد دست به خطوط قرآن بكشد ، مگر آنكه وضو گرفته باشد ، و يا هم با وضو باشد و هم بدنش پاك باشد .
آيه را با فرض اينكه كلمه « لا » نافيه باشد نيز مىشود حمل بر اين معنا كرد ، و گفت كه : جمله مذكور جمله اى است خبرى ، كه منظور از آن انشاء است و اين مسلم است كه انشاء
هامش
( 1 ) ما آن را كتابى خواندنى و عربى كرديم ، تا شايد شما تعقل كنيد ، و گرنه قرآن در ام الكتاب است كه نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد . سوره زخرف ، آيه 3 و 4 .
( 2 ) خداى تعالى خواسته است تا رجس را از شما اهل بيت دور كند ، و شما را به نوعى تطهير نمايد . سوره احزاب ، آيه 33 .
( 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 154 .