داستان توحيد و معاد آمده اظهار مىداشتند ، در حقيقت انكارشان منشعب به دو انكار مىشد ، اول انكار اصل توحيد و بعث ، دوم انكار قرآنى كه مشتمل بر مساله توحيد و بعث است ، و يا به عبارت ديگر توحيد و بعثى كه قرآن از آن خبر مىدهد ، به همين جهت خداى تعالى در اين سوره دو جور با آنان صحبت كرد اول اينكه با ذكر شواهدى از آيات و ادله توحيد و بعث اين دو مساله را اثبات نمود ، كه اين استدلال از جمله * ( « نَحْنُ خَلَقْناكُمْ » ) * شروع شده ، و در جمله * ( « مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ » ) * ختم مىشود .
نوع دوم به بيانى آن را اثبات نمود كه در عين اثبات مطلب ، كلام اللَّه بودن قرآن را نيز اثبات مىكند ، و مسجل مىسازد كه قرآن كلام خدا و محفوظ نزد او و نازل شده از ناحيه او است ، و بالأخره آن را به بهترين وصفى توصيف كرد .
پس جمله * ( « إِنَّه لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ » ) * جواب قسم سابق است ، و ضمير در آن به قرآنى كه از سياق استفاده مىشود بر مىگردد ، و از توصيف خداى تعالى قرآن را به لفظ كريم و بدون هيچ قيد - البته با در نظر داشتن اينكه مقام آيه مقام مدح است - چنين بر مىآيد كه قرآن به طور مطلق كريم و محترم است ، و هم نزد خدا كريم و عزيز است ، و هم بدين جهت كريم است كه صفاتى پسنديده دارد ، و هم بدين جهت كه سودرسان براى خلق است ، سودى كه هيچ چيز جاى آن را نمىگيرد ، چون مشتمل بر اصول معارفى است كه سعادت دنيا و آخرت بشر را تضمين مىكند .
و جمله * ( « فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ » ) * توصيف دوم قرآن است ، مىفرمايد : قرآن محفوظ و مصون از هر دگرگونى و تبديل است ، چون در كتابى است كه آن كتاب اينطور است و آن كتاب عبارت است از لوح محفوظ ، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده : « بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ » « 1 » .
و جمله * ( « لا يَمَسُّه إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » ) * صفت كتاب مكنون و لوح محفوظ است ، البته احتمال اين نيز هست كه صفت سومى براى قرآن باشد ، و بنا بر اينكه حرف « لا » در آن لاى نافيه باشد برگشت هر دو احتمال به يك معنا است .
و معنايش اين است كه : آن كتاب مكنون كه قرآن در آن است و يا قرآنى كه در آن كتاب است ، از دسترس اغيار و ناپاكان محفوظ است ، و به جز پاكان كسى با آن مساس ندارد .
هامش
( 1 ) بلكه آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ است . سوره بروج ، آيه 21 و 22 .