نمىگزاريد » تحريك بر شكرگزارى است ، و شكرگزارى خدا به اين است كه به زبان و عمل اظهار كنى كه اين نعمتها از خداست ، و اين همان عبادت است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
* ( « أفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ) * . . . * ( وَمَتاعاً لِلْمُقْوِينَ » ) * در مجمع البيان مىگويد : كلمه « تورون » در اصل « تورؤن » بوده ، و « تورؤن » مضارع از باب افعال « ايراء » است ، و ايراء به معناى روشن كردن آتش و اظهار آن است ، گفته مىشود : « أورى - يورى » و نيز وقتى مىگويند : « فلان قدح فاورى » ، معنايش اين است كه فلانى كبريت زد و آتش را بر افروخت و ظاهر ساخت ، و اگر كبريت بزند ولى آتش نگيرد مىگويند : « قدح فاكبى » . و نيز صاحب مجمع البيان گفته كلمه « مقوين » ( كه در اصل مقوئين بوده است ) جمع اسم فاعل از باب افعال « اقواء » است ، و اقواء به معناى وارد شدن و ماندن در بيابانى است كه احدى در آن نباشد ، وقتى مىگويند : « أقوت الدار » ، معنايش اين است كه خانه از اهلش خالى شد « 1 » .
و معناى آيه روشن است ( مىخواهد بفرمايد آيا اين آتشى كه شما روشن مىكنيد خود شما چوبش را پديد آورده درختش را ايجاد كردهايد و يا پديد آورنده اش ما بوديم ؟ اين ما بوديم كه آن را وسيله تذكر و مايه زندگى شما كرديم شمايى كه اگر دستگيرى ما نبود سرگردان و بيچاره بوديد ) .
* ( « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ » ) * خطاب در اين آيه به رسول خدا ( ص ) است ، بعد از آنكه شواهد ربوبيت خود را براى كفار ذكر كرد و فرمود : او كسى بود كه شما را خلق كرد و امورتان را تدبير نمود ، و او به زودى مبعوثتان مىكند ، تا جزاى اعمالتان را بدهد ، و چون كفار با شنيدن اين بيانات هم چنان به تكذيب خود ادامه دادند ، روى سخن را از ايشان برگردانيده متوجه رسول گرامى خود كرد ، تا بفهماند اين مردم حرف به خرجشان نمىرود ، لذا دستور مىدهد تا آن جناب خدا را از شركى كه مردم مىورزند و نيز از تكذيبى كه در باره بعث و جزا دارند منزه بدارد .
پس حرف فاء كه بر سر جمله * ( « فَسَبِّحْ بِاسْمِ » ) * آمده تفريع را مىرساند ، و مىفهماند دستور به تسبيح نتيجه و فرع بيان سابق است ، و حرف « باء » در كلمه « باسم » باى استعانت و
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 - ص 222 .