باشد ( و شايد در فارسى بتوان رنگ يشمى را مصداق آن دانست ) ، در اين جمله در وصف دو بهشت مذكور مىفرمايد : آن قدر سبز است كه سبزيش و غرور و ابتهاج درختانش به نهايت رسيده ، و برگها متمايل به سياهى شده .
« فيهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ » يعنى در آن دو بهشت دو چشمه هست كه چون فواره با شدت مىجوشند .
* ( « فِيهِما فاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ » ) * مراد از « فاكهه » و « رمان » ( ميوه و انار ) درخت آن دو است ، چون بين فاكهه و رمان نخل را آورده ، كه به معناى درخت خرماست نه خود خرما .
* ( « فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ » ) * ضمير « فيهن » به جنان ( بهشتها ) بر مىگردد به اعتبار اينكه دو بهشت دو بهشتها كه در آخرت است تعداد بسيارى بهشت مىشود ، در نتيجه صحيح است كه ضمير جمع را به دو بهشت برگردانيد .
ولى بعضى « 1 » از مفسرين مرجع ضمير را همين چهار بهشتى دانستهاند كه ذكرش در آيات آمده .
و بعضى « 2 » ديگر ضمير را به فاكهه و نخل و رمان برگردانيده ، گفتهاند : در اين ميوه ها خيرات است .
اما كلمه « خير » بايد دانست كه مورد استعمال بيشترش در معانى است ، هم چنان كه مورد استعمال بيشتر كلمه « حسن » در نقشها و صورتها است ، و بنا بر اين معناى خيرات حسان اين مىشود كه : همسران بهشتى هم اخلاق خوبى دارند ، و هم صورتهاى زيبا ، و به عبارتى ديگر سيرت و صورتشان هر دو خوب است .
* ( « حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ » ) * كلمه « خيام » جمع خيمه است ، كه فارسيان هم آن را خيمه گويند ، و اينكه فرموده :
« حوريان مقصور در خيمه هايند » ، معنايش اين است كه : از دستبرد اجانب محفوظند ، زنانى مبتذل نيستند ، كه غير شوهران نيز ايشان را تماشا كنند .
* ( « لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ » ) * عين اين آيه در سابق گذشت ، و معنايش كرديم .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 211 .
( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 29 ، ص 134 .