ما فوق استبرق است ( مثلا حرير است يعنى جامه اى ابريشمين ريزبافت ) « 1 » .
* ( « وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ » ) * - كلمه « جنى » به معناى ميوه رسيده اى است كه وقت چيدنش شده باشد ، و كلمه « دان » ( كه در اصل دانى بوده ) اسم فاعل از مصدر « دنو » - با ضمه دال و نون و تشديد واو - است ، كه به معناى نزديكى است ، پس دانى يعنى نزديك ، و معناى جمله اين است كه ميوه هاى چيدنى درختان بهشتى نزديك و در دسترس است .
* ( « فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ . . . » ) *
ضمير جمع مؤنث به فراشها بر مىگردد ، و معنايش اين است كه : در آن بسترها همسرانى چنين و چنان هستند . بعضى « 2 » هم احتمال دادهاند ضمير مذكور به جنان يعنى جنتها برگردد ، هر چند كلمه جنان قبلا در سخن نيامده بود ، ولى وقتى براى هر يك از اولياى خدا دو تا جنت باشد ، قهرا در آخرت جنتهاى بسيارى خواهد بود ، پس به اين قرينه مىشود ضمير جمع به آن برگردانيد ، و كلمه « طرف » به معناى كاسه چشم است ، و مراد از « كوتاهى طرف » اين است كه : همسران بهشتى به شوهران خود اكتفاء مىكنند ، و چشم داشتى به ديگران ندارند .
* ( « لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ » ) * - كلمه « طمث » كه فعل « لم يطمث » از آن مشتق شده ، به معناى ازاله بكارت و نكاحى است كه با خونريزى همراه باشد .
و معناى آيه اين است كه : حوريان بهشتى دست نخوردهاند ، و قبل از همسران هيچ جن و انسى ازاله بكارت از ايشان نكرده .
* ( « كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَالْمَرْجانُ » ) * همسران نامبرده در صفاى رنگ و بهاء و تلألؤ چون ياقوت و مرجانند ، ( لبها چون ياقوت و چهره چون مرجان ) .
* ( « هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ » ) * اين استفهام انكارى است ، و مىخواهد احسانى را كه خدا با دادن دو بهشت به اولياى خود كرده بود و نعمتهاى گوناگونى كه در آن بهشتها قرار داده بود تعليل كند ، و بفرمايد علت اين احسانها آن بود كه ايشان نيز اهل احسان بودند ، يعنى با ترس از مقام پروردگارشان هر چه مىكردند احسان بود .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 208 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 118 .