تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
از آباى گرامىاش از على ( ع ) روايت كرده ، ولى عبارت آن چنين است : براى هر امتى مجوسى است ، و مجوس اين امت كسانيند كه مىگويند قدرى در كار نيست « 1 » . و نيز در همان كتاب است كه : ابن مردويه به سندى كه از ابن عباس روايتش كرده آمده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : منظور از كلمه « نهر » فضا و وسعت است ، نه نهر آب « 2 » . و نيز در همان كتاب آمده كه ابو نعيم از جابر روايت كرده كه گفت : روزى در وقتى كه رسول خدا ( ص ) در مسجد مدينه ( نشسته ) بود بعضى از اصحابش سخن از بهشت به ميان آوردند ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اى أبا دجانه مگر متوجه نشده اى كه هر كس ما را دوست بدارد و با محبت ما آزمايش شده باشد خداى تعالى او را با ما محشور خواهد كرد ؟ آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود : * ( « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » ) * « 3 » . و در كتاب روح المعانى در ذيل جمله * ( « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ . . . » ) * گفته : جعفر صادق ( رضى اللَّه عنه ) در اين باره فرموده : معناى اينكه خداى تعالى در اين آيه مكان و مجلس را با كلمه « صدق » ستوده اين است كه : در آن مجلس به جز اهل صدق كسى نخواهد نشست « 4 » .
گفتارى پيرامون قدر
« قدر » كه عبارت است از هندسه و حد وجودى هر چيز ، از كلماتى است كه ذكرش در كلام خداى تعالى مكرر آمده ، و غالبا در آياتى آمده كه سخن از خلقت دارد ، از آن جمله آيه شريفه « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » « 5 » است كه ترجمه اش در خلال همين فصل گذشت ، و از ظاهر آن بر مىآيد كه قدر ، امرى است كه جز با انزال از خزائن موجود نزد خداى تعالى صورت نمىگيرد ، و اما خود خزائن كه ناگزير از ابداع خداى تعالى است محكوم به قدر نيست ، چون گفتيم تقدير ملازم با انزال است ( هر چيزى كه از خزانه غيب خدا نازل و در خور عالم ماده مىگردد بعد از تقدير و اندازه گيرى نازل مىشود ) ، و نازل شدن عبارت است از همان درخور گشتن براى عالم ماده و مشهود ، به شهادت اينكه تعبير
هامش
( 1 ) ثواب الاعمال ، ص 254 ، ح 10 . ( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 139 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 96 . ( 5 ) سوره حجر ، آيه 21 .