خاطر نشان مىسازد ، چون بسيار مىشود كه خدا چيزى را تقدير مىكند ولى دنبال تقدير قضايش را نمىراند ، مانند قدرى كه بعضى از علل و شرايط خارج آن را اقتضا داشته ، ولى به خاطر مزاحمت مانعى ، آن اقتضا باطل مىشود ، و يا سببى ديگر و يا اقتضايى ديگر جاى سبب قبلى را مىگيرد ، چون خود خداى تعالى فرموده : « يَمْحُوا اللَّه ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ » « 1 » و نيز فرموده :
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها » « 2 » ، و چه بسا چيزى مقدر بشود و قضاى آن نيز رانده شده باشد ، مثل اينكه از جميع جهات يعنى هم از جهت وجود علل و شرايط ، و هم از جهت نبودن موانع تقدير شده باشد كه در اين صورت آن چيز محقق مىشود .
و به همين نكته اشاره مىكند اين جمله كه در روايت محاسن آمده بود كه فرمود : « و چون قضايى براند آن را امضا مىكند ، و چنين قضايى است كه برگشت ندارد » ، و نزديك به اين عبارت عبارتى است كه در عده اى از اخبار قضا و قدر آمده كه قدر ممكن است تخلف كند ، اما براى قضا برگشتى نيست .
و از على ( ع ) به طرق مختلف و از آن جمله در كتاب توحيد به سند صدوق از ابن نباته روايت آمده كه : روزى امير المؤمنين از كنار ديوارى مشرف به خرابى به كنار ديوارى ديگر رفت ، شخصى از آن جناب پرسيد : يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا مىگريزى ؟ فرمود :
آرى از قضاى خدا به سوى قدر خداى تعالى « 3 » مىگريزم « 4 » .
و بحث عقلى نيز مسائلى را كه گفتيم تاييد مىكند ، براى اينكه امورى كه علل مركب دارند يعنى فاعل و ماده و شرايط و معدات و موانع دارند ، قطعا براى هر يك از اينها تاثيرى در آن امر هست ، تاثيرى هم سنخ خودش ، تاثير شرط هم سنخ خودش ، تاثير فاعل همين طور ، و تاثير ماده همين طور ، پس مجموع اين تاثيرها در حقيقت قالب و چارچوبى است كه
هامش
( 1 ) خدا هر چه بخواهد محو و ( هر چه را بخواهد ) اثبات مىكند . سوره رعد ، آيه 39 .
( 2 ) هيچ آيتى را نسخ نمىكنيم مگر آنكه بهتر از آن و يا مثل آن را مىآوريم . سوره بقره ، آيه 106 .
( 3 ) توحيد صدوق ، ص 369 ح 8 .
( 4 ) پس حاصل كلام اين شد كه نوع دوم از قدر فى نفسه غير قضا و حكم قطعى است ، و اما نوع اول از قدر كه عبارت بود از قدر حاكم بر تمامى موجودات چه موجودات عالم مشهود ما و چه غير آن كه هستى آنها را محدود به امكان و حاجت مىكند و بس ، قدر در آنها با قضا يكى است ، چون قدر آنها ممكن نيست از تحقق جدا باشد ، براى اينكه گفتيم قدر به معناى اول عبارت است از حد امكان و حاجت هر چيز ، و چون هر چيزى غير خدا اين محدوديت را دارد ، پس قضاى اين محدوديت نيز رانده شده ، بنا بر اين ، قضاء و قدر در آنها همواره با همند . « مترجم » .