* ( « جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ » ) * - يعنى جريان كشتى مذكور در عين اينكه باعث نجات سرنشينان بود ، كيفر كسانى هم بود كه كفر ورزيدند ، جزايى بود عليه كفار و به نفع كسى كه نبوتش انكار شده بود ، و آن نوح بود كه قومش به دعوتش كفر ورزيد . بنا بر اين ، آيه شريفه در معناى آيه « وَنَجَّيْناه وَأَهْلَه مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ . . . إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » « 1 » مىباشد .
* ( « وَلَقَدْ تَرَكْناها آيَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ » ) * ضمير در جمله « تركناها » به سفينه بر مىگردد ، چون هر چند اين كلمه قبلا ذكر نشده بود ولى از سياق فهميده مىشد و لام در اول جمله لام قسم است .
و معناى آيه اين است كه : سوگند مىخورم كه ما آن كشتى كه نوح و مؤمنين همراه او را كه در آن بودند نجات داديم ، هم چنان نگه داشتيم و آن را آيتى كرديم مايه عبرت ، حال آيا متذكرى هست كه از آن عبرت گرفته به وحدانيت خداى تعالى پى ببرد و بفهمد كه دعوت انبياى او حق است ؟ و اينكه عذاب او دردناك است ؟ و لازمه اين آيه آن است كه كشتى نوح تا ايامى كه اين آيات نازل مىشده محفوظ مانده باشد ، تا علامتى باشد كه به وقوع طوفان دلالت كند و آن را يادآور شود . و اتفاقا بعضى « 2 » از مفسرين - به طورى كه نقل مىكنند - در تفسير اين آيه گفتهاند : خداى سبحان كشتى نوح را بر فراز كوه جودى محفوظ داشته بود ، حتى مردم دست اول اين امت آن را ديده بودند ، اين جريان را الدر المنثور از عبد الرزاق ، عبد بن حميد ، ابن جرير و ابن منذر از قتاده روايت كرده .
و ما در تفسير سوره هود در آخر بحثهايى كه پيرامون داستان كشتى نوح داشتيم خبرى را نقل كرديم كه راوى مىگفت : ما در بعضى از قله هاى كوه آرارات كه نامش جودى است قطعاتى از چوبهاى كشتى نوح را ديديم كه متلاشى شده بود ، خواننده محترم بدانجا مراجعه كند .
بعضى « 3 » از مفسرين گفتهاند : ضمير مذكور به سفينه بر نمىگردد ، بلكه به قصه بر مىگردد ، و اينكه فرموده ما آن قصه را باقى گذاشتيم بدين جهت است كه بقاى خاطره نوح ، كار خداى تعالى است .
هامش
( 1 ) ما نوح و اهل او را از اندوهى عظيم نجات داديم . . . و ما اين چنين نيكوكاران را جزا مىدهيم . سوره صافات ، آيه 76 - 80 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 135 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 189 .