تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
آينده باشد ، و گر نه لازمه اش اين مىشود كه متناهى ظرف باشد براى غير متناهى ، و اين بالبداهه محال است پس چاره همين است كه عموميت « كل شىء » را تخصيص بزنيم ، و بگوييم حوادث تا روز قيامت منظور است . و اين سخن تحكم و بىدليل است ، - كه ان شاء اللَّه به زودى به طور مفصل متعرض آن مىشويم - . و آيه شريفه نسبت به ما قبل در معناى تعليل است ، گويا فرموده آنچه گفتيم و آنچه از اوصاف آنان كه كلمه عذاب بر ايشان حتمى شده برشمرديم ، و آنچه در باره پيروان قرآن گفتيم كه به غيب از پروردگارشان خشيت دارند ، همه مطابق با واقع است زيرا زمام حيات همه به دست ماست ، و اعمال و آثارشان نزد ما محفوظ است ، پس ما در هر حال به سرانجام هر يك از دو گروه ، علم و اطلاع داريم .
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل جمله * ( « فَهُمْ مُقْمَحُونَ » ) * فرموده : يعنى سرهايشان را بالا دارند « 1 » . و نيز در همان تفسير در روايت ابى الجارود ، از امام باقر ( ع ) آمده كه در ذيل جمله * ( « وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » ) * فرموده : يعنى هدايت را نمىبينند ، چون خدا گوش و چشم و دل و اعمالشان را از اينكه هدايت شوند گرفته است اين آيه در باره ابو جهل بن هشام و چند تن از خاندان وى نازل شده ، و جريان چنين بوده كه رسول خدا ( ص ) برخاست نماز بخواند ، ابو جهل ( لعنة اللَّه عليه ) هم سوگند خورده بود هر وقت او را ديد نماز مىخواند فرقش را بشكافد ، پس ابو جهل آمد در حالى كه سنگى هم به دست داشت ، و رسول خدا ( ص ) را ديد كه مشغول نماز است ، هر چه دست بلند كرد تا سنگ را به طرف آن جناب پرتاب كند ، خدا دستش را در گردنش بخشكانيد و نتوانست پايين بياورد ، و سنگ هم در دستش نمىچرخيد ، ناگزير به طرف اصحاب خود برگشت ، آن وقت سنگ از دستش بيفتاد . بعد از او مردى ديگر برخاست كه او نيز از فاميلهاى ابو جهل بود ، گفت من او را مىكشم ، همين كه نزديكش شد ، گوش به قرائت او داد و دلش پر از رعب گشته برگشت و به ياران خود گفت : بين من و او چيزى به شكل « فحل - شتر نر » فاصله شد ، و با دنب خود به من
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 212 .