تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
اعلام خطر كرد ، و من ترسيدم نزديكش شوم . خداوند فرموده : * ( « وَسَواءٌ عَلَيْهِمْ أأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * . هم چنان كه تاريخ ثابت كرده كه بنى مخزوم ( ابو جهل و يارانش ) احدى ايمان نياوردند « 1 » . مؤلف : نظير اين روايت را الدر المنثور از بيهقى در دلائل از ابن عباس روايت كرده ، و در روايت او آمده : جمعى از بنى مخزوم با يكديگر عليه رسول خدا ( ص ) توطئه كردند تا او را به قتل برسانند ، از آن جمله ابو جهل و وليد بن مغيره بودند ، روزى در حالى كه آن جناب به نماز ايستاده بود ، صداى قرائتش را شنيدند ، وليد را فرستادند تا او را به قتل برساند ، وليد تا نزديك محلى كه آن جناب ايستاده بود آمد ، ولى ديد صداى قرائتش مىآيد اما خودش نيست ، او برگشت و جريان را نقل كرد . ناگزير دسته جمعى آمدند و تا آنجا كه نماز مىخواند آمدند و صدايش را شنيدند ، به سوى او رفتند ، ديدند صدايش از پشت سرشان مىآيد ، و بالأخره به او دست نيافته برگشتند و آيه * ( « وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا » ) * در اين باره نازل شده « 2 » . و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه و ابو نعيم در كتاب دلائل از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در مسجد نماز مىخواند ، و نماز را بلند مىخواند ، به حدى كه مردمى از قريش از شنيدن آن ناراحت شدند ، تا آنجا كه برخاستند او را دستگير كنند ، ليكن دستهاى آنان به گردنهايشان بسته شد ، و ديدگانشان آن جناب را نديد ، ناگزير به التماس نزد آن جناب آمدند ، و او را به حرمت قرابت و رحم سوگند دادند ، چون هيچ تيره اى از عرب نبود مگر آنكه رسول خدا ( ص ) در آنها قرابتى داشت . پس رسول خدا ( ص ) دعا كرد ، و دستهايشان باز شد ، و آيات * ( « يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ) * . . . * ( أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * در اين باره نازل شد ، و همانطور كه اين آيات فرموده ، احدى از اين چند نفر ايمان نياوردند « 3 » . مؤلف : اين داستان را به اشكال مختلفى روايت كرده‌اند ، در بعضى « 4 » از آن روايات آمده ، كه : رسول خدا ( ص ) وقتى ديد قصد سوء برايش دارند ، اين آيات را خواند و از نظر آنها ناپديد شد ، دشمن او را نديد و خدا كيد و شرشان را از وى دفع كرد .
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 212 . ( 2 و 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 258 .